ضربُ المثل ها جزء بسيار عمده زبانهاست، هر زبانی که قدامت تاريخی، گوينده گان زياد، ساحه گستردۀ کاربرد وزيبايی های ادبی بيشتر دارد، عادت ها، پندار ها، قصه ها ، مثل ها و گفته های وسيعی ميداشته باشد که زبان به زبان و سينه به سينه و نسل اندر نسل انتقال میيابد. زبان والا گهر دری افغانستان با ملاحت ، فصاحت و قِدامتی که دارد، هم زبان علم است وهم زبان ادب وگسترش فرهنگ، زبان شعر و هم زبان عاطفه و هم انسان دوستی است.
ضرب المثلهای اين زبان از عمق وپهنای خاص بر خوردار بوده، استدلال، فکر رسا و ذهن روشن گوينده گان آن حکايت از قوت منطق و خرد باشنده گان اين سر زمين مينمايد.
گروهی از ادب شناسان ضرب المثل ها را از جمله کهن ترين آفريده های ادبی ميدانند، زيرا پيش از اينکه انسان شعر بگويد به گفتن مثل وحکم ( ضرب المثل ها)، کلمات کوتاه ( کلمات قصار)،اندرز ها و پند های کوتاه پرداخته اند.
ضرب المثلها بهترين وسيلهء افهام و تفهيم بوده و اکثر علما و دانشمندان برای ساده سازی متن های بزرگ وژرف ادبی از مصرع های منظوم يا جمله های مؤجز و سخنان کوتاه کار گرفته اند و آنرا به شکل منشور بيرون کشيده اند، تا نکات مهم اجتماعی واخلاقی را به خواننده گان وشنونده گان انتقال وباز گو نمايند.
پيشينهء ضرب المثلها و تاريخ پيدايش آن مستلزم کاوش همه جانبه ميباشد، اما در اين مبحث ميخواهيم فشرده هايی در رابطه به ضرب المثلهای عاميانه زبان دری و بخصوص کاربرد آن داشته باشم.
در اينجا سعی مينمايم که بهترينها را برگزينم.
۱) آب از سر چشمه خِت است ( خِت: گِل آلود، کثيف ومتأثر يا اثر پذير):
اين مثل درجايی گفته ميشود که؛ پيچيده گی يک موضوع به منشاء آن وابسته باشد، طور مثال: آشفته گی وضعيت کنونی کشور ناشی از نبود منجمنت واداره بوده وعدم جور آمد ملی وبين المللی بخصوص فقدان شناخت حاکمان فعلی باعث گرديده تا انارشی در همه عرصه ها مستولی گردد، اين مثل جا های گوناگون کاربرد دارد.
اين مثل به چند شکل ديگر هم گفته شده است.مانند: "آب از سربند خِت يا گل آلود است"
۲) آب از آب تکان نمی خورد:
اين مثل ريشه به گفتار ژرف دارد، زمانی که يک حرکت موازی منافع يک حلقۀ بانفوذ وزورمند باشد، ولو که همان حرکت به منافع عامه ضرر وارد کند، از جانب حلقه زورمند صحه گذاشته شود، درچنين موقعيت گفته ميشود و يا هنگام خاموشی و چشم پوشی داور يا داوران از حقايق.
۳) آب اگر صد پاره گردد بازهم آشناست:
اين مثل معروف درجاي گفته ميشود که دوستی هايی مانند: خانواده گی، هم خونی وهم وطنی در اثر سؤ تفاهم خلل پذير شود، بارفع سؤ تفاهم و يا اعتراف به گناه و يا اشتباه يکطرف يا دوطرف اين مثل به زبان می آيد. مفاد آن چنين است که دوستی ما خلل ناپذير است.
۴) آب اگر در روغن افتد ناله خيزد از چراغ:
اين مثل زمانی مصداق می يابد که عمل يک عضو خانواده و يا ارگان و نهاد اجتماعی و سياسی باعث خدشه در اعتبار ديگران شود. همانطوری که آب تيل باعث سکته گی و فغان چراغ ميشود، کار نا شايست يک عنصر باعث خجالت و سر افگنده گی ديگر عناصر يک کلکتيف ميشود.
۵) آب بيار وحوض را پر کن:
اين مثل گاهی به زبان می آيد که يک موضوع جزيی باعث يک حادثه ناخواسته کلان شود وشخص نا خود آگاه در يک حادثه ويا قضيه درگير ماند، اما حادثه يی که در آغاز آن اراده شخص بوده باشد. مثال: شخصی ميخواهد ميانجی گری کند، اما يکی از طرفين منازعه، ميانجی را تحت پرسش طوری قرار دهد که ميانجی ناگزير به پاسخدهی گردد و انجام آن کار ثقيل تر از منازعه و اختلاف دو نفر اولی باشد.
۶) آب در کوزه وما تشنه لبــان ميگرديم
يار درخانه و ما گِرد جهان ميگرديم
اين مثل که به نظم بيان شده است، در موارد بسيار کاربرد دارد. مثال: هنگامی که زمينه آموزش در خانه ويا نزديکترين محل دسترسی وجود داشته باشد و ما دنبال آموزش به فرسنگها دور بشتابيم، هنگامی به زبان می آيد که به گفته مولانای بلخی " معشوق" را در خانه است ( مستمندان همسايه ما اند) و ما دنبال ثواب به حج می رويم و يا: دهها مورد ديگرکه ما متوجه چار اطراف خود نيستيم، درحالی که بهترينها در نزديکترينهاست.
اين مثل به شکلهای ديگر هم آمده است:
صحبت صاحبدلان اکسير غناست
آب در کوزه وما تشنه لبان ميگرديم
۷) آب رفته نايد بجوی:
اين مثل در جايی کاربرد دارد که : شخصی فُرصت را از دست دهد و کاری نکند و پيشيمان شود، برايش ميگويند: آب رفته نايد بجوی. ليکن همين مثل به شکل ديگر هم کار برد دارد، مانند: آب رفته باز آمد بجوی.( معنايش اين است، که چانس ديگر بدست کس آيد و يا برای انجام کاری شرايط و زمينه دوباره فرآهم شود.
۸) آتش چو بر افروخت، تر وخشک را سوخت:
اين مثل زمانی گفته ميشود: که خشونت ، جنگ و اختلاف همه را پايمال نمايد، نمونه بزرگ آن اوضاع جنگی کشور است که در اين آتش لعنتی همه و همه چه افراد غير نظامی، چه کودکان، زنان وپير مردان را تباه نموده و اين روند نا ميمون ادامه دارد. در اين رديف چند تای ديگر هم است:
- آتش پريد گنجشک همسايه سوخت.
- آتش تيز خشک وتر را ميسوزاند.
- آتش چو بر افروخت بسوزد تروخشک.
- آتش دوست ودشمن را نمی شناسد.
- در جنگ نان وحلوا تقسيم نيست.
-آتش را که پوف کنی تيز تر ميشود.
۹) امروز قدر هرکس بقدر مال و جاه است
آدم نمي توان گفت آنرا که خـــــر نباشد
(بيدل)
اين نظم که به مثل مبدل شده اصلاً نقد است بر افزودن مال وجا وکمبود علم و دانش، در جايی گفته ميشود که قدر انسان تنزيل کند واندازه کرامت وشرافت انسانی از روی جاه و جلال و مال محاسبه شود.
۱۰) آزرده دل آزرده کند انجمنی را ويا افسرده دل افسرده کند انجمنی را:
اين مثل درجايی بيان ميشود که يک ناراض سبب نا رضايتی های بيشتر را سبب شود و اين در دوحالت بروز ميکند يکی مثبت و ديگری منفی، مثبت آن هنگامی با آزرده دل همنوايی شود و ديگران از همدردی با وی ازرده وغمين شوند و حالت منفی آن زمانی رخ ميدهد که يک منتقد در انجمن به شکل ماجرا جويانه ديگران را بخود جلب کند وفضای انجمن را مکدر سازد.
۱۱) آزموده را آزمودن خطاست:
اين مثل معروف ترين مثلهاست و درجايی کاربرد دارد که شخصی، نهادی و گروهی يکبار مورد ازمايش قرار گرفته باشد و در آن ناکامی بار آورده باشد، آن هنگام اين مثل معروف گفته ميشود.
و يا ميگويند:
آزموده را چه آزمايی؟
درزبان شيرين دری صد ها وهزاران ضرب المثل وجوددارد