Menu with News Bar Below Repeating Banner

سیمینارها

ویدیوهای آموزشی

شورای نظار و ایجاد بحران هویت ملی

شورای نظار و ایجاد بحران هویت ملی

نقطهٔ عطف در تأریخ معاصر افغانستان: 


پیش گفتار

در فصلهای پیشین این درس، مفاهیم بنیادین دولت، حاکمیت، ساختارهای عنعنوی قدرت و نظامهای حکومتی در افغانستان را بررسی کردیم. دیدیم که چگونه الگوهای تأریخی حکومت داری (لودی، سوری و درانی) در طول قرنها، سرنوشت سیاسی این سرزمین را رقم زده اند. اکنون در این فصل، به یکی از حساس ترین و سرنوشت سازترین مقاطع تأریخ معاصر افغانستان میپردازیم: به قدرت رسیدن «شورای نظار» (ربانی-مسعود) در سال ۱۹۹۲ و تداوم آن پس از سال ۲۰۰۱.

استدلال اصلی این فصل آن است که این دوره، نه تنها یک جابه جائی سادهٔ قدرت، بلکه آغاز یک پروسهٔ سیستماتیکِ شکستن سمبولهای ملی، تضعیف هویت فراگیر «افغانی» و ایجاد شکاف عمیق قومی در جامعهٔ افغانستان بود. این پروسه، که با مشورهٔ برخی مشاورین خارجی و با هدف مقابله با «دولت پشتون محور» آغاز شد، در نهایت به اضمحلال اردوی ملی، فروپاشی دولت و ایجاد یک «حکومت موازی» انجامید که زمینه ساز سقوط جمهوری در سال ۲۰۲۱ گردید. هدف این فصل، ارزیابی مستند این رخدادها و استخراج درسهای لازم برای حال و آیندهٔ افغانستان، به خصوص برای نسل جوان و دیاسپورای افغان است.


۱. زمینه های تأریخی: فروپاشی دولت نجیب الله و توافقنامهٔ پشاور

پس از خروج نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹، دولت داکتر نجیب الله با تکیه بر حزب دموکراتیک خلق و سازمان امنیت دولتی (خاد)، کوشید تا بقای خود را تضمین کند. اما فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، این دولت را از حامی اصلی خود محروم ساخت. در چنین شرایطی، گروه های مجاهدین که سالها در خارج از کشور سازماندهی شده بودند، با حمایت پاکستان و عربستان، برای تسلط بر کابل آماده میشدند.

در ۲۴ اپریل ۱۹۹۲، نماینده گان گروه های مجاهدین در پشاور، تحت فشار پاکستان، »موافقتنامهٔ پشاور« را امضأ کردند. بر اساس این موافقتنامه، قرار بود یک دولت موقت به رهبری صبغت الله مجددی تشکیل شود و سپس قدرت به برهان الدین ربانی منتقل گردد. اما این توافقنامه از ابتدا با نقصهای ساختاری جدی روبرو بود:

    • حذف نیروهای میانه رو: این توافقنامه، تنها گروه های جهادی را در بر میگرفت و هیچ جایگاهی برای نیروهای سیاسی میانه رو، روشنفکران و یا خود دولت نجیب الله در نظر نگرفته بود.

    • نادیده گرفتن ساختارهای عنعنوی: توافقنامهٔ پشاور، برخلاف سنت تأریخی افغانستان (مانند الگوی درانی)، هیچ مکانیسمی برای مشارکت قبایل و اقوام مختلف در قدرت پیشبینی نکرده بود.

    • تقسیم ناعادلانهٔ قدرت: قدرت عملاً در دست یک حلقهٔ محدود از رهبران جهادی، بخصوص برهان الدین ربانی (تاجیک) و احمدشاه مسعود (تاجیک) متمرکز شد و سایر اقوام، بخصوص پشتونها، از سهم مناسپ در قدرت محروم ماندند (خالدی، تأریخ مستند افغانستان، ج۲، ص۲۸۴).



۲. به قدرت رسیدن شورای نظار و آغاز پروسهٔ تخریب

با ورود نیروهای مسعود به کابل در ۲۵ اپریل ۱۹۹۲، »شورای نظار« که در حقیقت شاخهٔ نظامی و سیاسی حزب جمعیت اسلامی به رهبری ربانی و مسعود بود، کنترل پایتخت را به دست گرفت. این گروه، اگرچه در ظاهر بخشی از دولت اسلامی انتقالی بود، اما در عمل، قدرت واقعی را در دست خود متمرکز کرد و به عنوان یک «دولت درون دولت» عمل مینمود.

بر اساس گزارشهای معتبر، از همان روزهای نخست، پروسهٔ سیستماتیکِ تخریب سمبولهای ملی و تضعیف هویت فراگیر «افغان» آغاز شد. این پروسه، که به گفتهٔ برخی منابع، با مشورهٔ مشاورین خارجی (از جمله ویلیام میلی و داکتر امین صیقل) طراحی شده بود، استدلال میکرد که «اقوام غیرپشتون دیگر نمیخواهند مانند گذشته دولت پشتون محور را ادامه دهند» (خالدی، مکتب حکومت داری پشتون، فصل ۹ و ۱۲).


۳. پیآمدهای مخرب پروسهٔ شورای نظار

۳.۱. اضمحلال اردوی ملی و دولت

یکی از نخستین اقدامات شورای نظار، انحلال تدریجی اردوی ملی افغانستان بود. اردوئی که در دوران عبدالرحمن خان بنیانگذاری شده و در دوران جمهوری دموکراتیک، به عنوان یک نهاد ملی و نسبتاً منسجم شناخته میشد، با سیاستهای «پاکسازی قومی» و بی توجهی، به شدت تضعیف شد. بسیاری از افسران مجرب و غیرتاجیک، از اردو اخراج یا مجبور به ترک کشور شدند. این اقدام، خلای قدرت نظامی عظیمی ایجاد کرد که بعدها گروه های مسلح غیرمسئول و در نهایت طالبان از آن بهره برداری کردند.

۳.۲. هجوم فرهنگی و تضعیف زبان دری

دورهٔ جمهوری اسلامی (۲۰۰۱-۲۰۲۱) شاهد «هجوم فرهنگی گسترده» از سوی ایران بود. هدف این هجوم، «تسحیل» (ادغام) زبان دری افغانستان در فارسی مروج ایران بود. این عمل با سرمایه گذاری وسیع در رسانه های افغانستان توسط ایرانیها صورت گرفت. به عنوان مثال، تلویزیونهائی مانند «طلوع» تنها افراد فارغ شده از مؤسسات تعلیمات عالی در ایران را استخدام میکردند و گفته میشود که فرهنگستان زبان دولت ایران رسماً بیش از ده هزار واژهٔ ساخته شده را به وزارت فرهنگ افغانستان پیشنهاد کرد (شجاع، ۲۰۲۶).

این سیاست، نه تنها به استحالهٔ زبان دری انجامید، بلکه هویت فرهنگی مشترک افغانستان را نیز تضعیف کرد. زبان دری، که همواره به عنوان «زبان وصل» و میراث مشترک خراسان بزرگ شناخته میشد، به تدریج به ابزاری برای »فارسی سازی«  با میراث پشتو و سایر اقوام تبدیل شد.

۳.۳. انحصار قدرت و زراندوزی توسط یک حلقهٔ خاص

در طول بیست سال حاکمیت جمهوری اسلامی، رهبران شورای نظار و ائتلاف شمال به »دارائیهای قارونی«  دست یافتند. این ثروت اندوزی، نتیجهٔ غضب اهرمهای دولتی، اقتصادی، تجارتی و مالی کشور بود. خانواده های ربانی، مسعود، فهیم، عطا محمد نور، اسماعیل خان و قانونی، با ایجاد صدها شرکت خصوصی، شهرکهای رهایشی، بلندمنزلها، شرکتهای ترانسپورتی، انحصار تجارت مواد نفتی، انحصار قرادادهای اکمالاتی با قوای امریکائی و ناتو، و دستگاه های تلویزیونی، اقتصاد کشور را در بست در اختیار خود گرفتند (خالدی، تأریخ مستند افغانستان، ج۲، ص۳۰۲-۳۰۵).

این انحصار قدرت و ثروت، حس بی اعتمادی عمیقی در میان سایر اقوام، بخصوص پشتونها، ایجاد کرد. آنها خود را در ساختار قدرت، تصمیمگیری ملی و سرنوشت کشور شریک نمیدیدند.


۳.۴. رشد گفتمان «خراسان طلبی» و «من افغان نیستم«

یکی از پیآمدهای مستقیم سیاستهای قوم محورانهٔ شورای نظار، رشد گفتمان «خراسان طلبی«  در میان برخی روشنفکران و سیاستمداران غیرپشتون بود. لطیف پدرام، از رهبران این جریان، در سال ۲۰۱۵ علناً از رهبران اقوام غیر پشون تقاضا کرد که در مناطق خود »خودمختاری «اعلام کنند. او گفت»: زبان من فارسی است و کشور من خراسان نام دارد«.

این اظهارات، پروسهٔ «من افغان نیستم«  را آغاز کرد و «خراسان طلبی« اوج گرفت. این گفتمان، که ریشه در مشکلات تأریخی و نارضایتیهای قومی داشت، به جای تقویت هویت ملی فراگیر، به تجزیهٔ بیشتر جامعه دامن زد. این در حالی بود که مفهوم «افغان«  در طول تأریخ، به  خصوص از دوران احمدشاه درانی، به عنوان »ملیت رسمی تمام اتباع کشور«  تعریف شده بود و هویت فراگیر برای تمام اقوام محسوب میشد (خالدی، خراسان در آئینهٔ افغانستان، فصل هشتم).

۳.۵. ایجاد «حکومت موازی» و سقوط جمهوری

شاید بارزترین نمونهٔ تضعیف نهادهای دولتی و قوم محوری، رفتار عبدالله عبدالله در سه دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۸۸، ۱۳۹۳ و ۱۳۹۸) بود. او در هر سه دوره، نتایج انتخابات را نپذیرفت و در نهایت در سال ۱۳۹۸، »حکومت موازی«  ایجاد کرد. این حکومت موازی، عملا در تمام زمینه های دولت—اردو، پولیس، ادارهٔ دولت، مطبوعات و غیره—به میان آمد دست آویز او برای این کار عدم پذیرفتن "حکومت تقلبی" بود. در حالیکه نه حآمد کرزئ و نه داکتر اشرف غنی در حضور شورای نظاریها در کمیسیونهای انتخاباتی و در ادارهٔ ولایات چنین قدرتی نداشتند تا نتایج انتخابات را به نفع خود تغییر دهند. پیروزی آنها در انتخابات تنها و تنها ناشی از تفوق عددی نفوس پشتونها در یک جامعهٔ عنعنوی بود که بزرگترین قوم در افغانستان از نظر عددی میباشد و این تفوق را نتایچ تمام انتخاباتها تأیید کردند.

این اقدام عبدالله عبدالله و شورای نظار، مشروعیت نظام انتخاباتی را به شدت تخریب کرد و حس بی اعتمادی ملی را عمیق تر ساخت. در نهایت، این شکافها و ناکامیها بود که زمینه ساز سقوط سریع دولت جمهوری اسلامی در اگست ۲۰۲۱ و بازگشت مجدد طالبان شد (خالدی، تأریخ مستند افغانستان، ج۲، ص۳۱۶-۳۲۰).


۴. واکنش قوم پشتون و پیروزی مجدد طالبان

پیروزی مجدد طالبان در سال ۲۰۲۱ را، همانند پیروزی سال 1996، میتوان تا حدی واکنش قوم پشتون در برابر این پروسهٔ «پشتون ستیزی»، «افغان ستیزی»، «افغانستان ستیزی» و هرج مرج داخلی دولت دانست. طالبان، که عمدتاً از پشتونهای غلجائی و مناطق جنوبی تشکیل شده اند، توانستند از نارضایتی عمیق پشتونها از انحصار قدرت توسط تاجیکها و هرج مرج داخلی دولت و نیروهای مسلح بهره برداری کنند و خود را به عنوان »مدافع حقوق پشتونها« و »یک نیروی متحد کنند و با ثبات«  معرفی نمایند.

این در حالی بود که سیاستهای قوم محورانهٔ شورای نظار، به جای تقویت همبستگی ملی، به تضعیف هویت مشترک افغان و تقویت واگرائی قومی انجامیده بود.


۵. درسهای تأریخی برای حال و آینده

۵.۱. برای افغانستان

۱. خطر قوم محوری: تجربهٔ شورای نظار نشان داد که هرگونه انحصار قدرت توسط یک قوم یا گروه خاص، نه تنها به تضعیف هویت ملی می انجآمد، بلکه زمینه ساز بحران، جنگ و فروپاشی می شود. آیندهٔ افغانستان در گرو توزیع منصفانهٔ قدرت و مشارکت همهٔ اقوام در چارچوب یک نظام فراگیر است.

۲. حفاظت از سمبولهای ملی: پرچم، سرود ملی، نام کشور و زبان مشترک، سمبولهای هویت ملی استند و تضعیف آنها به تجزیهٔ جامعه می انجآمد. هرگونه تغییر در این سمبولها باید با اجماع ملی و با احترام به میراث مشترک تمام اقوام صورت گیرد.

۳. تقویت نهادهای ملی: اردوی ملی، پولیس و ادارات دولتی باید فراگیر، حرفه ای و غیرسیاسی باشند و به جای وفاداری به یک قوم یا گروه، به قانون اساسی و ملت افغانستان وفادار باشند.

۴. پرهیز از تحریکات قومی: گفتمانهای تفرقه افکن مانند «من افغان نیستم» و «خراسان طلبی» که ریشه در نارضایتیهای تأریخی دارند، باید با گفت وگوی ملی و رفع تبعیض جایگزین شوند. تقویت هویت فراگیر «افغان» که همهٔ اقوام را در بر بگیرد، ضروری است.

۵.۲. برای دیاسپورای افغان

۱. پرهیز از دامن زدن به شکافهای قومی: دیاسپورای افغان، به  خصوص در کشورهای غربی، باید به جای بازتولید شکافهای قومی، به تقویت همبستگی ملی و گفتمان مشترک افغانی بپردازد. پیروزیهای فردی (مانند انتخاب عایشه وهاب به کانگرس آمریکا) باید مایهٔ افتخار تمام افغانان باشد، نه موضوع رقابت و تحقیر قومی.

۲. نقش رسانه ها و روشنفکران: رسانه های دیاسپورا و روشنفکران افغان باید به جای تشدید تنشهای قومی، به ترویج فرهنگ گفت وگو، مدارا و همزیستی مسالمت آمیز بپردازند. نقد سازنده باید جای تخریب و تحقیر را بگیرد.

۳. حمایت از نهادهای مدنی: نهادهای مدنی دیاسپورا باید بر تقویت جامعهٔ مدنی فراگیر، حمایت از حقوق بشر و مبارزه با همه گونه تبعیض متمرکز شوند. اتحاد ملی و همبستگی فراگیر، تنها راه نجات افغانستان از بحران کنونی است.


۶. جمع بندی

دورهٔ شورای نظار (۱۹۹۲-۱۹۹۶) و تداوم آن در جمهوری اسلامی (۲۰۰۱-۲۰۲۱)، یکی از تلخ ترین و عبرت آموزترین مقاطع تأریخ معاصر افغانستان است. در این دوره، به نام مبارزه با «دولت پشتون محور»، پروسه ای آغاز شد که به تضعیف سمبولهای ملی، اضمحلال اردوی ملی، انحصار قدرت و ثروت توسط یک حلقهٔ محدود، و رشد گفتمانهای تفرقه افکن انجامید. این پروسه، در نهایت به فروپاشی دولت جمهوری و بازگشت مجدد طالبان منجر شد.

درس بزرگ این دوره برای افغانستان و دیاسپورای افغان آن است که هیچ قوم، مذهب یا گروهی نمیتواند به تنهائی سرنوشت افغانستان را تعیین کند. هویت ملی افغانستان، یک هویت متکثر و فراگیر است که تمام اقوام، زبانها و مذاهب را در بر میگیرد. آیندهٔ افغانستان در گرو احترام به این تنوع، توزیع منصفانهٔ قدرت، تقویت نهادهای ملی و پرهیز از هرگونه قوم محوری و تفرقه افکنی است. تنها در این صورت است که میتوان از "چرخهٔ شوم بحران، جنگ و فروپاشی"  رهائی یافت و به "ثبات، توسعه و همزیستی مسالمت آمیز"  دست یافت.


---------------------------------------------------------------------------------------


مراجع و منابع

۱. خالدی، نوراحمد. (۲۰۲۶). تأریخ مستند افغانستان، جلد دوم. بریزبن: انجمن تأریخ افغانستان.

۲. خالدی، نوراحمد. (۲۰۲۶). مکتب حکومت داری پشتون: هفت قرن تکامل سیاسی (قرن ۱۱ تا ۱۸ تقویم مشترک). بریزبن: انجمن تأریخ افغانستان.

۳. خالدی، نوراحمد. (۲۰۲۵). خراسان در آئینهٔ افغانستان: کاوشی در هویت تأریخی و واقعیتهای جغرافیائی. بریزبن: انجمن تأریخ افغانستان.

۴. شجاع، ر. (۲۰۲۶) . زبان به مثابه قدرت: ملیگرائی زبانی طالبان و به حاشیه راندن دری در افغانستان پس از ۲۰۲۱. مطالعات قومیت و ملیگرائی.

۵. بارفیلد، توماس. (۲۰۱۰). افغانستان: تأریخ فرهنگی و سیاسی. پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون.

۶. لی، جاناتان. (۲۰۱۸). افغانستان: تأریخ از ۱۲۶۰ تا امروز. لندن: ریکشن بوکس.

۷. گزارشهای دیده بان حقوق بشر (HRW) و عفو بین الملل (Amnesty International) در مورد وضعیت اقلیتهای قومی و مذهبی در افغانستان (۲۰۲۱-۲۰۲۶).

۸. قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان (مصوب ۱۳۸۲).

۹. ویلیام میلی و امین صیقل: Saikal, Amin, and William Maley. Regime Change in Afghanistan: Foreign Intervention and the Politics of Legitimacy. Boulder: Westview Press, 1991.



Footer Layout Persian Footer with Noto Font