Menu with News Bar Below Repeating Banner

صفحه - سیف الله فضل

سیف الله فضل سیف الله فضل

تبار ژنتیکی اقوام افغانستان بر اساس کروموزوم Y

2026-06-27 23:40:05

این مطالعه علمی به بررسی تنوع ژنتیکی و کروموزوم Y در میان چهار گروه قومی اصلی افغانستان، شامل پشتونها، تاجیکها، هزاره ها و ازبکها میپردازد. یافته ها نشان میدهند که تمامی این اقوام علی رغم تفاوتهای ظاهری، دارای یک نیای مشترک استند که از دوران انقلاب نوسنگی سرچشمه گرفته است. تمایزات ژنتیکی فعلی میان این گروه ها از عصر مفرغ و تحت تأثیر شکلگیری تمدنهای اولیه آغاز شده و بعدها با تهاجمات و مهاجرتهای تأریخی تشدید یافته است. نتایج تحقیق تأیید میکند که پیوستگیهای قومی در افغانستان با ساختارهای ژنتیکی منحصربفردی گره خورده است که این کشور را به گنجینه ئی از تنوع زیستی در آسیای مرکزی تبدیل میکند. این پژوهش همچنین تأثیر ناچیز فتوحات یونانیان و اعراب بر ذخیره ژنتیکی کلی این مردمان را آشکار میسازد. در نهایت، مقاله توضیح میدهد که چگونه موانع جغرافیائی و سنتهای درون گروهی باعث حفظ این مرزهای ژنتیکی در طول قرنها شده است.


این یک مقاله جامع بر اساس یافته های تحقیق علمی "گروه های قومی افغانستان میراث کروموزوم Y مشترکی دارند که توسط رویدادهای تأریخی شکل گرفته است" است که در ژورنال PLOS One منتشر شده است که شما میتوانید اصل تحقیق را به زبان انگلیسی در سایت ذیل مطالعه بفرمائید:

Afghanistan's Ethnic Groups Share a Y-Chromosomal Heritage Structured by Historical Events


تبار ژنتیکی اقوام افغانستان:

میراث مشترک و تأثیرات تأریخی


چکیده

افغانستان بدلیل موقعیت استراتژیک خود در مسیر جاده ابریشم و تقاطع تمدنهای باستانی، همواره شاهد مهاجرتها و فتوحات بزرگی بوده است. این کشور که از دورۀ پارینه سنگی مسکونی بوده، بعنوان "چهارراه تمدنها" شناخته میشود. تحقیق حاضر برای نخستین بار با تحلیل ژنتیکی چهار گروه قومی اصلی (پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک)، به بررسی چگونه گی شکلگیری این گروه ها بر اساس کروموزوم Y (که از پدر به پسر منتقل میشود) پرداخته است.


۱. میراث اجدادی مشترک

یافته های این مطالعه نشان میدهد که تمام اقوام کنونی افغانستان در یک میراث مشترک سهیم استند که از یک جمعیت اجدادی بدون ساختار اولیه منشأ گرفته است. این ریشه مشترک احتمالاً در دوران انقلاب نوسنگی (حدود ۱۰,۰۰۰ سال پیش) و همزمان با تشکیل اولین جوامع زراعت ظهور کرده است.


۲. آغاز تمایز در عصر مفرغ

در حالی که ریشه ها مشترک استند، تمایز ژنتیکی بین اقوام افغانستان از عصر مفرغ (حدود ۴,۷۰۰ سال پیش) آغاز شده است. این دوره همزمان با شکلگیری اولین تمدنهای شهری در منطقه، مانند "مجموعه باستانشناسی باکتریا-مارگیانا" و تمدن "دره سند" است. مهاجرتها و تهاجمات بعدی بجای محو کردن این تفاوتها، به شکلهای مختلف در گروه های قومی جذب شده و تنوع ژنتیکی منحصربفردی را ایجاد کرده اند.




توضیح: این نمودار نشان میدهد که گروه های قومی افغانستان با وجود نزدیکی، به سمت خوشه های ژنتیکی متفاوتی گرایش دارند. پشتونها و تاجیکها به خوشه های اوراسیا و هند نزدیک ترند، در حالی که هزاره ها و ازبکها بین شرق آسیا و خاورمیانه قرار میگیرند



۳. تحلیل گروه های قومی

پشتونها و تاجیکها:

این دو گروه بیشترین قرابت ژنتیکی را با جمعیتهای شمال و غرب هند نشان میدهند. هاپلوگروپ R1a1a-M17 در بین پشتونها (۵۱.۰۲٪) و تاجیکها (۳۰.۳۶٪) بسیار رایج است. همچنین نشانه های ژنتیکی بومی هند (مانند L-M20) در این دو گروه بیشتر از سایرین دیده میشود.


هزاره ها و ازبکها:

این دو گروه دارای پیوندهای ژنتیکی قوی با شرق آسیا استند. هاپلوگروپ C3-M217 که در شرق آسیا شایع است، در ازبکها (۴۱.۱۸٪) و هزاره ها (۳۳.۳۳٪) به وفور یافت میشود. جالب اینجا است که هزاره ها با وجود صحبت به زبان هندوآریائی، از نظر ژنتیکی به ازبکها که ترک زبان استند، نزدیک ترند.




توضیح: این تصویر موانع ژنتیکی را نشان میدهد که هزاره ها و ازبکها را از پشتونها، تاجیکها و جمعیتهای هندی جدا میکند



۴. بررسی باورهای تأریخی

این مطالعه برخی از باورهای سنتی را به چالش میکشد یا تأیید میکند:

تأثیر یونانیها:

برخلاف برخی نظریات که حضور هاپلوگروپ E1b1b1 را به سربازان اسکندر مقدونی نسبت میدهند، این تحقیق نشان داد که این دودمان در افغانستان ریشه خاورمیانه ئی و آریائی دارد، نه بالکانی.

تأثیر اعراب:

با وجود تأثیر فرهنگی عظیم اسلام، سیگنال ژنتیکی گسترده ئی از اعراب در کروموزوم Y افغانان دیده نمیشود؛ برای مثال، هاپلوگروپ J1-M267 که در اعراب بسیار شایع است، تنها در یک نمونه یافت شد.

ارتباط با شرق آفریقا:

در میان هزاره ها، آثاری از هاپلوگروپ B-M60 دیده شده که در خارج از آفریقا بسیار نادر است و احتمالاً از طریق تجارت برده در گذشته به منطقه وارد شده است.




توضیح: این نمودار درختی نشان میدهد که انشعابهای اصلی جمعیت در حدود ۱۰,۰۰۰ سال پیش رخ داده و جدا شدن پشتونها از سایر گروه های داخلی افغانستان حدود ۴,۷۰۰ سال پیش آغاز شده است


نتیجه گیری

تنوع ژنتیکی در افغانستان بازتابی از تأریخ پیچیده این سرزمین است. اگرچه تفاوتهای بارزی میان اقوام دیده میشود، اما همه آنها در یک ریشه عمیق نوسنگی مشترک استند. ساختارهای اجتماعی و سنتهای ازدواج درون گروهی (Endogamy) باعث شده است که این مرزهای ژنتیکی در طول هزاران سال حفظ شود و افغانستان را به موزائیکی منحصربفرد از تنوع انسانی تبدیل کند.


منابع:

  • 1.Dupree L (1964) Prehistoric Archeological Surveys and Excavations in Afghanistan: 1959–1960 and 1961–1963. Science 146: 638–640.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 2.Dupree L (1980) Afghanistan. Princeton, NJ: Princeton University Press. 778 p.
  • 3.Gimbutas M (1970) Proto-Indo-European Culture: The Kurgan Culture during the Fifth, Fourth, and Third Millennia B.C. In: Cardona G, Hoenigswald M, Senn A, editors. Indo-European and Indo-Europeans: Papers Presented at the Third Indo-European Conference at the University of Pennsylvania. Philadelphia, PA: University of Pennsylvania Press. pp. 155–197.
  • 4.Wilber D (1962) Afghanistan: Its people, its society, its culture. New Haven, CT: Hraf Press.
  • 5.Elizabeth E, Sarkhosh CV (2007) From Persepolis to the Punjab : exploring ancient Iran, Afghanistan and Pakistan. London: British Museum Press.
  • 6.Library of Congress. Federal Research Division 2001 Afghanistan : a country study Baton Rouge, LA Claitor's Pub. Division xlv, 226
  • 7.Berti A, Barni F, Virgili A, Iacovacci G, Franchi C, et al. (2005) Autosomal STR frequencies in Afghanistan population. J Forensic Sci 50: 1494–1496.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 8.Di Cristofaro J, Buhler S, Temori SA, Chiaroni J (2012) Genetic data of 15 STR loci in five populations from Afghanistan. Forensic Sci Int Genet 6(1): e44–45.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 9.Lacau H, Bukhari A, Gayden T, La Salvia J, Regueiro M, et al. (2011) Y-STR profiling in two Afghanistan populations. Leg Med (Tokyo) 13: 103–108.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 10.Alakoc YD, Gokcumen O, Tug A, Gultekin T, Gulec E, et al. (2010) Y-chromosome and autosomal STR diversity in four proximate settlements in Central Anatolia. Forensic Sci Int Genet 4: e135–137.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 11.Cinnioglu C, King R, Kivisild T, Kalfoglu E, Atasoy S, et al. (2004) Excavating Y-chromosome haplotype strata in Anatolia. Hum Genet 114: 127–148.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 12.El-Sibai M, Platt DE, Haber M, Xue Y, Youhanna SC, et al. (2009) Geographical structure of the Y-chromosomal genetic landscape of the Levant: a coastal-inland contrast. Ann Hum Genet 73: 568–581.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 13.Haber M, Platt DE, Badro DA, Xue Y, El-Sibai M, et al. (2011) Influences of history, geography, and religion on genetic structure: the Maronites in Lebanon. Eur J Hum Genet 19: 334–340.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 14.Zalloua PA, Platt DE, El Sibai M, Khalife J, Makhoul N, et al. (2008) Identifying genetic traces of historical expansions: Phoenician footprints in the Mediterranean. Am J Hum Genet 83: 633–642.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 15.Sengupta S, Zhivotovsky LA, King R, Mehdi SQ, Edmonds CA, et al. (2006) Polarity and temporality of high-resolution y-chromosome distributions in India identify both indigenous and exogenous expansions and reveal minor genetic influence of Central Asian pastoralists. Am J Hum Genet 78: 202–221.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 16.Yadav B, Raina A, Dogra TD (2011) Haplotype diversity of 17 Y-chromosomal STRs in Saraswat Brahmin Community of North India. Forensic Sci Int Genet 5: e63–70.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 17.Balamurugan K, Suhasini G, Vijaya M, Kanthimathi S, Mullins N, et al. (2010) Y chromosome STR allelic and haplotype diversity in five ethnic Tamil populations from Tamil Nadu, India. Leg Med (Tokyo) 12: 265–269.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 18.Thangaraj K, Naidu BP, Crivellaro F, Tamang R, Upadhyay S, et al. (2010) The influence of natural barriers in shaping the genetic structure of Maharashtra populations. PLoS One 5: e15283.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 19.Xue Y, Zerjal T, Bao W, Zhu S, Shu Q, et al. (2006) Male demography in East Asia: a north-south contrast in human population expansion times. Genetics 172: 2431–2439.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 20.Balanovsky O, Dibirova K, Dybo A, Mudrak O, Frolova S, et al. (2011) Parallel Evolution of Genes and Languages in the Caucasus Region. Mol Biol Evol.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 21.Roewer L, Willuweit S, Kruger C, Nagy M, Rychkov S, et al. (2008) Analysis of Y chromosome STR haplotypes in the European part of Russia reveals high diversities but non-significant genetic distances between populations. Int J Legal Med 122: 219–223.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 22.Bosch E, Calafell F, Gonzalez-Neira A, Flaiz C, Mateu E, et al. (2006) Paternal and maternal lineages in the Balkans show a homogeneous landscape over linguistic barriers, except for the isolated Aromuns. Ann Hum Genet 70: 459–487.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 23.Rebala K, Tsybovsky IS, Bogacheva AV, Kotova SA, Mikulich AI, et al. (2011) Forensic analysis of polymorphism and regional stratification of Y-chromosomal microsatellites in Belarus. Forensic Sci Int Genet 5: e17–20.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 24.Volgyi A, Zalan A, Szvetnik E, Pamjav H (2009) Hungarian population data for 11 Y-STR and 49 Y-SNP markers. Forensic Sci Int Genet 3: e27–28.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 25.Kovatsi L, Saunier JL, Irwin JA (2009) Population genetics of Y-chromosome STRs in a population of Northern Greeks. Forensic Sci Int Genet 4: e21–22.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 26.Batini C, Ferri G, Destro-Bisol G, Brisighelli F, Luiselli D, et al. (2011) Signatures of the pre-agricultural peopling processes in sub-Saharan Africa as revealed by the phylogeography of early Y chromosome lineages. Mol Biol Evol.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 27.Gomes V, Sanchez-Diz P, Amorim A, Carracedo A, Gusmao L (2010) Digging deeper into East African human Y chromosome lineages. Hum Genet 127: 603–613.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 28.Gusmao L, Butler JM, Carracedo A, Gill P, Kayser M, et al. (2006) DNA Commission of the International Society of Forensic Genetics (ISFG): an update of the recommendations on the use of Y-STRs in forensic analysis. Forensic Sci Int 157: 187–197.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 29.Jolliffe I (1986) Principal Coponents Analysis, Second Edition. New York, NY: Springer.
  • 30.Kruskal JB (1964) Multidimensional scaling by optimizing goodness of fit to a nonmetric hypothesis. Psychometrika 29: 1–27.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 31.Excoffier L, Laval G, Schneider S (2005) Arlequin (version 3.0): An integrated software package for population genetics data analysis. Evol Bioinform Online 1: 47–50.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 32.Monmonier M (1973) Maximum-difference barriers: An alternative numerical regionalization method. Geographical Analysis 245–261.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 33.Manni F, Guerard E, Heyer E (2004) Geographic patterns of (genetic, morphologic, linguistic) variation: How barriers can be detected by using Monmonier's algorithm. Human Biology 76: 173–190.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 34.Excoffier L, Smouse PE, Quattro JM (1992) Analysis of molecular variance inferred from metric distances among DNA haplotypes: application to human mitochondrial DNA restriction data. Genetics 131: 479–491.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 35.Bandelt HJ, Forster P, Sykes BC, Richards MB (1995) Mitochondrial portraits of human populations using median networks. Genetics 141: 743–753.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 36.Wilson IJ, Weale ME, Balding DJ (2003) Inferences from DNA data: population histories, evolutionary processes and forensic match probabilities. Journal of the Royal Statistical Society A 166, part 2: 155–201.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 37.Zhivotovsky LA, Underhill PA, Cinnioglu C, Kayser M, Morar B, et al. (2004) The effective mutation rate at Y chromosome short tandem repeats, with application to human population-divergence time. Am J Hum Genet 74: 50–61.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 38.Zhivotovsky LA, Underhill PA, Feldman MW (2006) Difference between evolutionarily effective and germ line mutation rate due to stochastically varying haplogroup size. Mol Biol Evol 23: 2268–2270.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 39.Qamar R, Ayub Q, Mohyuddin A, Helgason A, Mazhar K, et al. (2002) Y-chromosomal DNA variation in Pakistan. Am J Hum Genet 70: 1107–1124.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 40.Heyer E, Balaresque P, Jobling MA, Quintana-Murci L, Chaix R, et al. (2009) Genetic diversity and the emergence of ethnic groups in Central Asia. BMC Genet 10: 49.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 41.Zerjal T, Wells RS, Yuldasheva N, Ruzibakiev R, Tyler-Smith C (2002) A genetic landscape reshaped by recent events: Y-chromosomal insights into central Asia. Am J Hum Genet 71: 466–482.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 42.Wells RS, Yuldasheva N, Ruzibakiev R, Underhill PA, Evseeva I, et al. (2001) The Eurasian heartland: a continental perspective on Y-chromosome diversity. Proc Natl Acad Sci U S A 98: 10244–10249.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 43.Chaix R, Austerlitz F, Khegay T, Jacquesson S, Hammer MF, et al. (2004) The genetic or mythical ancestry of descent groups: lessons from the Y chromosome. Am J Hum Genet 75: 1113–1116.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 44.Perez-Lezaun A, Calafell F, Comas D, Mateu E, Bosch E, et al. (1999) Sex-specific migration patterns in Central Asian populations, revealed by analysis of Y-chromosome short tandem repeats and mtDNA. Am J Hum Genet 65: 208–219.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 45.Martinez-Cruz B, Vitalis R, Segurel L, Austerlitz F, Georges M, et al. (2011) In the heartland of Eurasia: the multilocus genetic landscape of Central Asian populations. Eur J Hum Genet 19: 216–223.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 46.Underhill PA, Myres NM, Rootsi S, Metspalu M, Zhivotovsky LA, et al. (2010) Separating the post-Glacial coancestry of European and Asian Y chromosomes within haplogroup R1a. Eur J Hum Genet 18: 479–484.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 47.Semino O, Passarino G, Oefner PJ, Lin AA, Arbuzova S, et al. (2000) The genetic legacy of Paleolithic Homo sapiens sapiens in extant Europeans: a Y chromosome perspective. Science 290: 1155–1159.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 48.Firasat S, Khaliq S, Mohyuddin A, Papaioannou M, Tyler-Smith C, et al. (2007) Y-chromosomal evidence for a limited Greek contribution to the Pathan population of Pakistan. Eur J Hum Genet 15: 121–126.
  • View ArticleGoogle Scholar
  • 49.Emadi H (2005) Culture and customs of Afghanistan. Santa Barbara, CA: Greenwood. 284 p.
  • 50.Johanson L (1998) A History of Turkic. In: Johanson L, Csato E, editors. The Turkic Languages. London: Routledge.

پدر تاریخ یا دروغگوی تاریخ

2025-10-30 13:15:59

هرودوت (Herodotus of Halicarnassus) را "پدر تاریخ" عنوان داده اند و کتاب"تاریخها" او را نخستین کتاب تاریخ معرفی کرده اند. ما در این مقال، پیرامون شخصیت، زنده گی و آثار بجامانده از او پرداخته، نقش او را در شکلگیری تاریخ و تأثیرات آنرا بر مؤرخان بعدی، زیر ذره بین خواهیم برد.
تحقیق حاضر، شامل چهار قسمت اساسی میباشد که هریک را در بدنۀ بحث اصلی، مورد تحلیل و تجزیه قرار خواهیم داد:
1. تفاوت میان تاریخ و افسانه
2. اناکرونیزم یا زمانپریشی
3. دلایل و نظرات منتقدان
4. تسلسل در امر نقل و تکثیر بر اساس نصاب "زمانبندی معکوس" (Reverse chronological order)
پیشنوشتار
تاریخ بصفت یک مبحث مستقل و مانند هر پدیدۀ دیگر، دارای ابعاد بنیادی و عناصر کارگر میباشد. به بیان دیگر، مؤرخ فقط با واقعیت یک رویداد سروکار دارد نه الزاماً با حقیقت آن. یعنی، یک رویداد عادی، هنگامی شامل وقایع تاریخی میگردد که در ابعاد نقلانی و عقلانی، قابل اثبات و پذیرش باشد ورنه چنین رویدادی از حکایت و افسانه چیزی بیش نیست.
باوجود چنین الزامی، اکثراً تاریخنگاران جهان، این ابعاد نقلانی و عقلانی را صریحاً نقض و تخطی کرده اند حالا، میتواند دلایل نارسائی منحصربفرد داشته باشد و یا علل سیاسی-فرهنگی، و این غافل از آنکه، آنچه مؤرخ را به راوی و تاریخ را به افسانه مبدل میسازد، اساساً نقض همین اصول میباشد. از روایات حدیث گرفته تا حکایات فراعنه و از نامه های شاهان گرفته تا نامه های خدایان، همه و همه، مثالهای واقعی و زنده ئی از این تخطی و انحراف است که راویان چگونه افسانه ها را بنام تاریخ درخور ما داده اند و چطور سرگذشتهای طبیعی را تبدیل به سرنوشتهای تحمیلی کرده، سیر تحول طبیعی مردمان را از مسیر اصلی آن منحرف ساخته اند. اما، در این مدت، کمتر کسی ابروی تعجب به بالا و کمتر کسی ابروی تردید، به پایان انداخته است.
یکی از کسانیکه در تاریخ بیشتر از همه، محراق توجه مؤرخان معاصر بوده و حتی او را "پدر تاریخ" لقب و صفت داده اند، شخصی میباشد بنام هرودوت (Herodotus) که ما در ذیل این گفتار، به شرح حال و احوال و آثار او خواهیم پرداخت.
آنچه در مورد هرودوت حایز اهمیت خاص میباشد، دو نکتۀ مهم است. یکی تعلق او به یونان باستان یا "گهوارۀ تمدن اروپا" و دیگری، نقش او در شکلدادن تاریخ مردمان شرق.
پس بیجهت نیست که اگر بعضی از مؤرخین، او را بجای "پدر تاریخ"، لقب "پدر دروغ" داده اند. اگرچه نسبت دروغ به یک افسانه گوی، چندان "اتهام وارد" نیست چون ذات افسانه، خود زاده ئی تخیل و تصورات میباشد و انصافاً نمیشود کسی را به فعل دروغبافی در بیان افسانه، محکوم نمود. اما، بار این جنایت را باید کسانی بر دوش بکشند که آنها با شناخت شخصیت هرودوت و با فهم آنکه افسانه های او تاریخ نیست، بازهم تلاش بر جعل و انحراف تاریخ از مسیر تحولی طبیعی آن کرده اند.
در اینجا شاید ذهن کنجکاو اینرا بپرسد که چرا یونان باید "مهد تمدن جهان" محسوب گردد و چرا مستشرقین باید در پی انحراف و جعل تاریخ برای مشرقزمین، بوده باشند؟ و یا چرا عصر روشنگری غرب آغاز خود را از رکود شرق الهام گرفته و چگونه خود را "رنسانس" یا تولد مجدد داد؟ طبعاً، پاسخ به این سؤالات، الزام مداخل مستقل و مستلزم تحقیقات جدیدی میباشد که از حوصلۀ این نوشته، فراتر میرود و ما در اینجا به آن نمیپردازیم.
ما در این تحقیق، اساساً در پی یافتن قاصر و اثبات قصور نیستیم و نه هدف تخریب و تحقیر تاریخ دیگران را دنبال میکنیم، بلکه آنچه را بصفت موجود آزاد و متفکر میخواهیم بدانیم، آنقسمت از واقعیتهای تاریخی است که لااقل به ما و به تاریخ ما، تعلق میگیرد.
پس بنابرین، ما در ذیل این تحقیق، بر اساس اسناد معتبر و بر پایۀ منطق و استدلال علمی و تاریخی، برای هر ذهن متعقل، اینرا اثبات خواهیم کرد که اولاً شخصیت هرودوت، مؤرخ نبوده است و ثانیاً، تسلسل نقل از عصر حاضر تا قلم هرودوت، دچار انفصال و گسیختهگی های آشکار میباشد که این امر نهایتاً، اصول عقلانی و نقلانی تاریخنگاری را پایمال و نقض میکند و فقط همین دو نقص و نقض کافیست تا هرودوت را مؤرخ نپنداشته و آثار وی را بصفت وقایع تاریخی نپذیریم.
مرور ادبیات
آنچه از قرائت رایج در دست داریم ما را چنین میفهماند که شخصی بنام هرودوت (Herodotus) در حدود سال ۴۸۴ قبل از سنۀ مشترک در شهر هالیکارناسوس (Halicarnassus)، که یکی از شهرهای یونان بوده، متولد شد. کلمۀ "یونان" از نام "ایونی" (Ionia) گرفته شده است که اشاره به منطقه ئی در آسیای صغیر، یا ترکیه امروزی دارد که در آنجا قبایل یونانی بویژه همین ایونیها سکونت داشته اند.

در زبان گریگ، نام کشور گریس (Hellás) و بطور رسمی (Elláda) میباشد. گریکان سرزمین خود را هلاس یا الادا مینامند، اما در فارسی به دلیل ارتباط با مناطق ایونی، این کشور به "یونان" معروف شده است.
هرودوت در میان سالهای ۴۲۵-۴۳۵ قبل از سنۀ مشترک، کتابی را بنام "تاریخ‌ ها، Histories" نوشت که اساساً به تاریخ و سرگذشت مردمان مناطق گسترده ئی از جهان باستان پرداخته است که شامل یونان، پارس، مصر، آسیای صغیر، بابل، هند، سکاها، لیبی، فینیقیه، و بخش‌هایی از اروپا و آفریقا میشود.
هرچند هرودوت به مجموعۀ وسیعی از موضوعات تاریخی و فرهنگی پرداخته، اما محور اصلی کتاب او را جنگهای یونانی-پارسی و تعاملات بین یونانیان و امپراتوری هخامنشی، تشکیل میدهد.

این کتاب اساساً به ۹ بخش تقسیم شده است که هر بخش، نام یکی از الهه‌ های موسیقی و شعر (موزها) در اساطیر یونان را بر خود دارد. این تقسیمبندی و نامگذاریهای ۹ بخشی، هرگز توسط شخص هرودوت انجام نشده است بلکه، در ابتدا به شکل یک متن پیوسته نوشته شده بود و بعدها، در دوران هلنیستی، به منظور سهولت استفاده، توسط ویراستاران کتابخانۀ اسکندریه به ۹ بخش تقسیم شده است.
چنانکه که آمد، این تقسیمبندی در قرن ۳ پیش از میلاد توسط دانشمندان و ویراستاران کتابخانه اسکندریه، به ویژه آریستارخوس ساموتراسی (Aristarchus of Samothrace)، که یکی از مهم‌ترین فیلسوفان و ویراستاران آن دوره بود، صورت گرفت. این افراد به نام‌های موزها (الهه‌های شعر و هنر) اشاره کرده و برای هر بخش یکی از نام‌های موزها را انتخاب کردند.[۱]
۹ بخش و نام موزها:[۲]
1. کلیو (Clio) - بخش اول
2. اوتروپه (Euterpe) - بخش دوم
3. تالیه (Thalia) - بخش سوم
4. ملپومنه (Melpomene) - بخش چهارم
5. ترپسیکور (Terpsichore) - بخش پنجم
6. اراتو (Erato) - بخش ششم
7. پولی‌هیم‌نیا (Polyhymnia) - بخش هفتم
8. اورانیا (Urania) - بخش هشتم
9. کالیوپه (Calliope) - بخش نهم
هرودوت در بخشهای مختلف کتاب خود به پارس و امپراتوری هخامنشی پرداخته است، بویژه در بخشهای اول (کلیو)، سوم (تالیه)، چهارم (ملپومنه)، و هفتم (پولی‌هیم‌نیا). اطلاعاتی دربارۀ پارس، فتوحات کوروش، کمبوجیه، داریوش، و خشایارشا ارائه میدهد و همچنان از مناطق در افغانستان مانند بکتریا (بلخ)، اراکوزیا (اطراف هیرمند)، پاراپامیزوس (هندوکش)، و گدروزیا (جنوب شرقی) نام میبرد. [۲]
تفاوت میان تاریخ و افسانه
افسانه گوئی در اروپا به عنوان یکی از مهمترین سنتهای فرهنگی و ادبی، تأثیر عمیقی در شکلگیری تمدن غرب و ادبیات آن داشته است. این سنت افسانه گوئی از چندین منبع اصلی نشأت میگیرد که ما در اینجا، اختصاصاً به افسانه گوئی در یونان باستان، اشارات مختصری داریم.
افسانه های یونانی از قدیمیترین و غنیترین مجموعه های اسطوره ئی اند که به روایت ماجراهای، خدایان، انسانها، قهرمانان و موجودات افسانه ئی میپردازد. این اسطوره ها به شکل شفاهی و یا مکتوب از طریق شاعران و نویسندهگان یونان باستان مانند هومر، هزیود و اورفئوس به ما منتقل شده است. از مهمترین منابع این افسانه ها میتوان به ایلیاد و اودیسه هومر و تبارشناسی خدایان هزیود اشاره کرد.
افسانه در فرهنگ یونان باستان نقش حیاتی و چندجانبۀ ایفا کرده است. این افسانه ها به عنوان ابزاری برای توضیح پدیده های طبیعی، تحکیم ارزشهای اجتماعی و فرهنگی و ارائه آموزه‌های اخلاقی بکار رفته اند.
سرگذشت انسانها و دخالت خدایان در زندهگی آدمها و یا ماجراهای قهرمانان در تعیین تقدیر و سرنوشت، از جمله موضوعات جالب و دلچسپی اند که افسانه های یونانی را از دیگر اسطوره ها متمایز و برازنده میسازد.
ما در ادامۀ این گفته، بیشتر به تحلیل و تفکیک رویدادهای تاریخی میپردازیم و تلاش خواهیم کرد تا مرز بین افسانه و تاریخ را، روشن و واضح سازیم.
پس بر اساس آنچه قبلاً بیان شد، یک رویداد طبیعی زمانی شامل زنجیزۀ تاریخ میگردد که در ابعاد عقلانی و نقلانی مورد اثبات و پذیرش باشد چنانکه در غیرصورت، فقط حکایت و افسانه محسوب میگردد. ما در اینجا بشکل مشت جو، نمونۀ خروار، چند مثال کوتاه از کتاب هرودوت را میآوریم تا خواننده خود، تفاوت میان تاریخ و افسانه را تمیز کند:

• "آستیاگس، پادشاه ماد و پدربزرگ مادری کوروش، خوابی دید که در آن دخترش ماندان فرزندی به دنیا می‌آورد که جهان را در برمی‌گیرد. مغان (کاهنان و مفسران خواب) این رؤیا را به این تعبیر کردند که فرزند ماندان تاج و تخت پادشاهی را از آستیاگس خواهد گرفت." [۲]

• "پس از این خواب، آستیاگس نگران شد و دستور داد که پس از تولد نوزاد، او را به قتل برسانند. او این وظیفه را به یکی از فرماندهان وفادارش به نام هارپاگوس سپرد." [۲]

• "هارپاگوس که نمی‌خواست نوزاد را بکشد، او را به چوپانی به نام میتریداتس سپرد. همسر این چوپان، که خود به تازگی فرزندی مرده به دنیا آورده بود، تصمیم گرفت کوروش را به عنوان فرزند خود بزرگ کند و نوزاد مرده‌ی خود را به جای کوروش به دربار ماد برد. "[۲]

• " کوروش به‌ عنوان فرزند چوپان در دشت‌های پارس و ماد بزرگ شد و تا سال‌ها کسی نمی‌دانست که او در واقع شاهزاده است. او دوران کودکی خود را در جنگل‌ها و دشت‌ها گذراند و از محیط روستایی تربیت یافت. در این دوران، برخی از نشانه‌های پادشاهی در او نمایان شد، از جمله شجاعت و رهبری ذاتی." [۲]

• "چند سال بعد، کوروش در بازی‌های کودکان به رهبری و فرماندهی پرداخت و رفتار او چنان تأثیرگذار بود که آستیاگس به او مشکوک شد. نهایتاً هویت واقعی کوروش فاش شد و مشخص گردید که او همان نوزادی است که قرار بود کشته شود." [۲]

در این پنج مثال بالا، ما از خود میپرسیم که اولاً هرودوت با کدام امکانات (ثبت و ضبط) توانسته اینگونه معلومات دقیق در مورد کوروش را به دست آورده باشد؟ دوم، او چطور توانسته از محتوای خواب پادشاه ماد و یا از پسر مردۀ زن چوپان و یا از پادشاهی مستقبل کوروش و یا رهبری ذاتی کوروش اینچنین موثق و مطلع و مستقبل به ما اطلاع بدهد؟
هرکسیکه با قصص الانبیاء آشنا باشد، اینرا میداند که اینها وقایع تاریخی نه بلکه افسانۀ حضرت موسی و فرعون است. آیا استنباط از تعبیر خواب، و یا فال بینی از علم غیب، وظیفۀ یک مؤرخ است؟
پس براساس موازین علمی تاریخنگاری، چگونه میتوان این سطور را شامل تاریخ یا رویداهای واقعی دانست؟

• "هنگامیکه مارهای بالدار از صحرای عربستان به طرف مصر پرواز میکنند، لکلکها با آنها در بین راه برخورد کرده مانع میشوند که به طرف گردنه بروند. سپس آنها را هلاک میکنند. عربها میگویند به واسطۀ این فایده و خدمت است که لکلکها در مصر، قدر و احترام فراوان دارند.....لکلکهای مزبور تماماً سیاه استند، ساق های آنها مثل پای درنا است، منقار خمیده جالبی دارند و به اندازۀ آبچلیک آبی استند.....مار بالدار شبیه مار آبی است اما، بر بالاهایش پر دیده نمیشود و مثل خفاش است..." [۲]

بر اساس آنچه هرودوت میفرماید، علم زیستشناسی امروزی باید از وجود و حضور چنین حیوانی باخبر باشد و یا لااقل، تاریخ و مردم عربستان و مصر چنین پرنده ئی را باید بخاطر داشته باشند.

چند مثال دیگر:

• "در بخش‌هایی از هند، مورچه‌های بسیار بزرگی به اندازه سگ‌های کوچک یا کمی بزرگتر وجود دارند. این مورچه‌ها زیر زمین زندگی می‌کنند و در حین کندن تونل‌ها، شن‌های طلا را به سطح می‌آورند. اهالی هند، با دانستن این که این مورچه‌ها شن‌های طلا را بیرون می‌آورند، به سرعت به صحرا می‌روند تا شن‌های طلا را جمع‌آوری کنند. آنها باید سریع باشند، زیرا اگر مورچه‌ها متوجه حضور آنها شوند، به دنبالشان می‌دوند و انسان‌ها را شکار می‌کنند. به همین دلیل، این یک کار خطرناک است."[۲] (کتاب ۳، بند ۱۰۲-۱۰۵)

• "مردم اتیوپی (مکروبی‌ها) به‌طور معمول بیش از ۱۲۰ سال عمر می‌کنند. راز عمر طولانی آن‌ها در استفاده از چشمه‌ای خاص است که آب آن چنان سبُک است که هیچ‌ چیزی روی آن شناور نمی‌ماند و این آب به آنها عمر طولانی می‌بخشد. همچنین غذای اصلی این مردم از گوشت و شیر تشکیل شده و بدنشان به طرز شگفت‌انگیزی سالم و مقاوم است." [۲] (Ethiopians، بند ۱۷-۲۵)

• "مصری‌ها سیستم‌های شگفت‌ انگیزی برای مدیریت آب نیل ایجاد کرده‌اند. این رود بزرگ که حیات کشورشان به آن وابسته است، از طریق شبکه‌ای از کانال‌ها و قنات‌ها به سراسر کشور هدایت می‌شود. آن‌ها توانسته‌اند به‌ وسیله سدها و کانال‌های دقیق، طغیان نیل را کنترل کنند" [۲] (کتاب ۲، بند ۱۲۴)

• "در برخی نقاط شرق، در مناطقی از هند، مردمانی به نام Cynocephali زندگی می‌کنند که بدن انسان و سر سگ دارند. این موجودات قادر به صحبت نیستند، بلکه مانند سگ‌ها پارس می‌کنند و از طریق اشارات و حرکات با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. آن‌ها به عنوان شکارچیان و جمع‌آوران زندگی می‌کنند و در طبیعت بیابانی می‌زیند." [۲] (Cynocephali، بند ۲)

• "در لیبی، قوچ‌هایی وجود دارند که پشم‌هایی بسیار بلند و ضخیم دارند. این پشم‌ها به قدری بلند است که به زمین می‌رسد. برخلاف سایر قوچ‌ها که پشم‌هایشان کوتاه و زبر است، قوچ‌های لیبیایی به واسطه پشم‌های نرم و انبوهشان شهرت دارند. مردم این ناحیه از پشم آن‌ها برای ساختن لباس و پوشاک استفاده می‌کنند." [۲] (کتاب ۴، بند ۱۹۲)

• "در نواحی لیبی، جایی که به طور خاص خورشید به صورت عمودی بر آن می‌تابد، مردمانی زندگی می‌کنند که به آن‌ها می‌گویند "بی‌سایه‌ ها". هنگامی که خورشید در آسمان قرار دارد، این افراد هیچ سایه‌ای بر زمین نمی‌افکنند، زیرا خورشید دقیقاً بالای سر آن‌ها است. آن‌ها در نواحی جنوبی این سرزمین زندگی می‌کنند و مردمانی شگفت‌انگیز و عجیب به شمار می‌روند." [۲] (کتاب ۴، بند ۱۰۵)

• "هنگامی که کوروش در سامان ماساگتها در خواب بود، پسر ویشتاسب را در خواب دید که دو بال در شانۀ اوست که یک بال اش بر آسیا و بال دیگرش بر اروپا سایه انداخته است" [۲] (هرودت، تواریخ، کلیو، فصل ۲۰۹)

پس، ما آشکارا میبینیم که هرودوت نه تنها، به هیچجائی سیاحت نکرده است بلکه چنان از جهان بیرون غافل بوده که از حضور و وجود موجودات تخیلی و انتزاعی حکایت میکند که هیچ اساس و بنیاد تاریخی و علمی ندارد. او حتی تفاوت میان شمال و جنوب و عمودی بودن اشعه آفتاب بالای اجسام و سایۀ آنها را نمیتواند درک کند.
در اینجا بازهم، به همان نتیجه میرسیم که بیان اینگونه حکایات برای یک افسانه گوی، یک امر معمول و متداول میباشد اما، یک مؤرخ باید پابند اصول عقلانی و نقلانی باشد.

اناکرونیزم (زمانپریشی)

زمانپریشی (Anachronism) به معنای وجود عنصر یا رویدادی است که در زمان یا دورۀ نامناسب یا نادرست قرار گرفته باشد. ما در ذیل این مبحث، چند مثال از حضور این گونه زمانپریشی ها در حکایات هرودوت، میآوریم تا ادای مطلب گردد.

بیشتر نوشته های هرودوت در بارۀ پارس، بویژه دومان هخامنشی است. او از سلسلۀ پادشاهان و کاروائیهای آنان، به ما معلومات دست اول میرساند اما، برخی از این معلومات که با اطلاعات منابع موازی و حتی با متن کتیبه های هخامنشی، از نگاهی زمانی در تضاد و منافات است:

• "بنابرین مخالفتی بین نوشته های هرودوت و نبونید و بیانۀ کوروش را صحیح تر بدانیم، زیرا این نوشته ها از اشخاص معاصر است و حال آنکه هرودوت کتب خود را تقریباً صد سال بعد نوشته..."[۳]

• "شجره نامۀ پادشاهی که هرودوت (کتاب هفتم، ۱۱) ارائه می دهد، دقیقاً با آن چه به وسیله داریوش داده شده است، مطابقت نمی کند..." [۴]

• "هرودوت از قول داریوش مینویسد که: آن جا که دروغ لازم است باید دروغ گفت، چه، مقصود از دروغ و راست، یکی است..."[۳]

• هرودوت کوروش را به عنوان یک شخصیت بزرگ و اخلاقی توصیف میکند. اما این توصیف واقعیتهای تاریخی و سیاست‌های سختگیرانه و ظالمانۀ او شدیداً در تضاد است. کوروش در واقع حاکمی بود که برای تحکیم قدرت خود از جنگ و خشونت غیرانسانی استفاده میکرده است. [۲] (کتاب ۱، بند ۳۰ -۳۵)

زمانپریشی در نوشتار هرودوت، محدود به افسانه های پارس و هخامنشیان هم نمیگردد. او در سراسر حکایات خود مرتکب اینگونه سهل انگاری گردیده که به یک دو مثالی از آن، اکتفا و بسنده میکنیم:

• هرودوت دربارۀ هارپالوس، یکی از یاران داریوش روایت میکند که در آن او به دورانی اسطوره ئی برمیگردد. هارپالوس از خدایان و افسانه های قدیم به عنوان توجیه اقدامهایش استفاده میکند، که این امر ممکن است با اصول تاریخنگاری تناقض دارد. [۲] (کتاب ۱، ۱۳۹-۱۴۴)

• هرودوت در توصیف جنگ تروآ به داستانهای اسطوره ئی و افسانوی تمکین میکند، مانند داستان هلن و پارسفاله. این داستانها در بستر تاریخی، دور از واقعیت و بافت تاریخی زمان هرودوت قرار دارند. [۲] (فصل ۱.۵-.۱.۱)

پس، این مثالها به وضاحت نشان میدهند که هرودوت با آمیزش شخصیتها و داستانهای اسطوره ئی، بدون ملاحظات زمانپریشی پرداخته و بی پروا افسانه گوئی میکند.
در اینجا بازهم، به همان نتیجۀ قبلی میرسیم که ارتکاب چنین سهل انگاریها برای یک افسانه گوی، یک امر معمول و متداول میباشد اما، یک مؤرخ باید و الزاماً پابند اصول عقلانی و نقلانی باشد.

دلایل و نظرات منتقدان

هرودوت و کتاب تاریخ او بدون شک، مورد انتقاد بعضی از دانشمندان و مؤرخین بعدی قرار گرفته است که ما در زیر این گفته، به بعضی از این دانشمندان و انواع انتقادات شان اشاره میکنیم:

دقت تاریخی:
برخی منتقدان معتقدند که هرودوت در روایت وقایع تاریخی به دقت کافی پایبند نبوده است. او اغلب از منابع غیرمستند و نقلقولهای شفاهی استفاده کرده که بیشتر نادرست و یا افسانه بوده است.
اسطورهپردازی و افسانهگرایی:
هرودوت بسیاری از داستانها و افسانه ها را در نوشته های خود گنجانیده است، که برخی منتقدان آن‌ها را به‌ عنوان عناصر نادرست یا افسانه میدانند. او گاهی بین افسانه و واقعیت تفاوت قائل نمیشود و این موضوع مورد انتقاد برخی از مؤرخان بوده است.

جانبداری قومی و فرهنگی:
برخی منتقدان معتقدند که هرودوت در توصیف ملل مختلف، بویژه پارسیها، مصریها و بربرها، جانبداری دارد. گرچه هرودوت تلاش میکند بیطرف باشد و گاهی از فرهنگهای غیریونانی تعریف میکند، اما در برخی موارد تمایلات قومگرایانه و دیدگاه های فرهنگی یونانی در توصیف او از دیگر ملل دیده میشود.

نقص در منابع و روشها:
هرودوت بطور گسترده ئی از سفرهای خود و گزارشهای شفاهی به‌ عنوان منابع استفاده کرده است. این موضوع باعث شده که برخی اطلاعات او غیرقابل‌اعتماد باشند، زیرا او توانایی تأئید صحت همه منابع را نداشته است.
منتقدان روششناسی او را نسبت به معیارهای تاریخنگاری مدرن ناکافی میدانند و از او به دلیل استفاده بیش از حد از روایتهای افسانه ئی و غیردقیق انتقاد میکنند.

آمیختن تاریخ با اخلاق و فلسفه:
هرودوت در بسیاری از موارد سعی میکند که تاریخ را با آموزه های اخلاقی یا فلسفی ترکیب کند. برخی مؤرخان مدرن این روش را غیرعلمی میدانند و او را به دلیل تلاش برای ارائه داستانهای تاریخی با پیامهای اخلاقی مورد انتقاد قرار داده‌اند.

ابهام در ترتیب زمانی یا زمانپریشی:
برخی منتقدان به هرودوت انتقاد کرده‌اند که ترتیب زمانی وقایع در آثار او همیشه دقیق و شفاف نیست و گاهی وقایع از نگاهی زمانی، بصورت نامرتب یا نادرست ارائه میشوند.

ما در اینجا بشکل بسیار مختصر از چندتا مؤرخ و دانشمند و از آنچه انتقاد کرده اند نام میبریم تا نکات انتقادئ فوق، بتواند مصداق و مثال یابد:

• توسیدید (Thucydides):
توسیدید، مورخ یونانی و معاصر هرودوت، بطور صریح روش هرودوت را به دلیل استفاده بیش از حد از افسانه ها و داستانهای شگفت انگیز، مورد انتقاد قرار داده است. توسیدید تاریخ را بر پایه مستندات و تحلیلهای منطقی، ممکن میداند که هرودوت را به خاطر روایتهای غیرواقعی و داستانهای اغراق‌آمیز سرزنش کرد.[۵]
• پلوتارک (Plutarchus):
پلوتارک، مورخ و فیلسوف یونانی، یکی از برجستهترین منتقدان هرودوت است. او در رسالۀ بنام "دربارۀ شرارت هرودوت" (On the Malice of Herodotus)، هرودوت را به دلیل ارائه اطلاعات نادرست، افسانهپردازی و تحریف چهره برخی ملل، بویژه اسپارتیها و تبایها، به شدت نقد کرده است. [۶]

• کیکِرو (Cicero):
کیکرو، فیلسوف و سیاستمدار رومی، هرچند که هرودوت را «پدر تاریخ» نامید، اما بطور غیرمستقیم به او انتقاد کرد که در آثارش عناصر افسانه ئی و اسطوره ئی زیاد وجود دارد. گرچه او به وضوح نام نمیبرد، اما به نوعی بین تاریخنویسی و افسانهپردازی هرودوت تمایز قائل شده است. [۷]

• لوسیان (Lucian of Samosata):
لوسیان، نویسنده و طنزنویس سوری-یونانی، در برخی از آثار طنزآمیز خود به تاریخنویسانی مانند هرودوت اشاره کرده و آنان را به دلیل افزودن عناصر افسانه ئی به تاریخ انتقاد میکند. [۸]

• ژوزف اسکالیجر (Joseph Scaliger):
ژوزف اسکالیجر، پژوهشگر و منتقد تاریخئ قرن شانزدهم، نیز هرودوت را به دلیل روایتهای افسانه ئی اش نقد کرد. او به این باور بود که هرودوت گاهی بیشتر به داستانسرائی پرداخته تا تاریخنگاری واقعی. [۹]

• توماس آرنولد (Thomas Arnold):
توماس آرنولد، مورخ بریتانیائی قرن نوزدهم، هرودوت را به خاطر سوگیری فرهنگی و قومی در توصیف ملتهای شرقی، بویژه فارسیان، نقد کرده است. آرنولد معتقد بود که هرودوت گاهی اوقات تحت تأثیر دشمنیهای ملی و فرهنگی یونانیان با فارسها، تصویر نادرستی از آنان ارائه میدهد. [۱۰]

• فلیکس ژاکوبی (Felix Jacoby):
فلیکس ژاکوبی، مورخ و پژوهشگر آلمانی قرن بیستم، که در زمینۀ تحلیل مؤرخان باستان تخصص داشت، هرودوت را به دلیل استفاده بیش از حد از منابع شفاهی و عدم تفکیک افسانه از واقعیت انتقاد کرده است. ژاکوبی به این نکته اشاره کرد که هرودوت اغلب بین افسانه و تاریخ واقعی، مرزی نمیگذارد و به راحتی به منابع غیردقیق اعتماد میکند. [۱۱]

• آرنولد توینبی (Arnold Toynbee):
آرنولد توینبی، مؤرخ و فیلسوف تاریخ انگلیسی، هرودوت را به دلیل نداشتن روشی سیستماتیک در استفاده از منابع و تحلیل وقایع انتقاد کرد. توینبی به این باور بود که هرودوت بیش از حد به شنیده ها و داستانهای محلی متکی است و از روشهای علمیتر و دقیق‌تر غافل است. [۱۲]

• جان گولد (John Gould):
جان گولد، مؤرخ و پژوهشگر معاصر، هرودوت را به دلیل اعتماد به گزارشهای ناپایدار و منابع غیرقابل اطمینان انتقاد کرده است. او هرودوت را به خاطر اینکه بجای استفاده از منابع موثق، به داستانهای غیرقابل تأیید، تکیه کرده، نقد کرده است. گولد همچنین به عدم دقت در بررسی جزئیات تاریخی اشاره کرده است. [۱۳]

لشکرگاه: تحقیق و نگارش حامد نوید

2025-10-22 12:22:13
کاخ باستانی لشکرگاه در حدود ۶ کیلومتری شمال شهر امروزی لشکرگاه، نزدیک به بُست تاریخی واقع است. این قصر در زمان غزنویان ساخته شد که منیحث یک دژ عظیم نظامی در سمت شرق رود هلمند موقعیت داشت. لشکرگاه از نظر استراتژیک مهم بود. به این دلیل که ناحیهٔ باستانی بُست از زمان شاهان ساکه و پارت ها تا قرون وسطی )عصر اسلامی( از نگاه نظامی دارای اهمیت فراوان بود. درعهد غزنویان از حصار مستحکم لشکرگاه از نواحی قندهار تا زرنج، و ماورای آن اداره میشد. هرچند حصار بُست در عهد سلطنت محمود بزرگ هنوز مورد استفادهٔ نظامی بود و همچنان یک تفرجگاه سلطنتی شمرده میشد، اما در حدود سال ۹۷۶ پس از میلاد، مسعود اول پسر سلطان محمود ، تصمیم گرفت تا برای تقویت بیشتر لشکریان خود این حصار عظیم را اعمار کند و نام لشکری بازار از همین وقت بر سر زبان ها افتاد.

سیمینارها

ویدیوهای آموزشی



Footer Layout Persian Footer with Noto Font