طوریکه دیده میشود، برای دونالد ترامپ دروغ گفتن دیگر یک بازی رسانه یی نیست، این یک میتود حکومتداری است. درست مانند آنچه که واکلاوهاول، نمایشنامه نویس مخالف چکی که بعداً رئیسجمهور چکوسلواکیا شد، در نمایشنامه "قدرت قصر"، تشریح کرده بود، سیستمی که در آن دروغ -اشتباهات لفظی نیست - بلکه اساس خود قدرت است. یک سیستم که نه تنها دروغ را تحمل میکند بلکه نیاز به آن دارد، آنرا تولید میکند، در داخل آن زنده گی میکند و به اصطلاح مانند آب خوردن دروغ میگوید. با آنکه این گونه دروغ گفتن در جهان غرب برای اغوای مردم همیشه یک پدیدهٔ عادی و اما بسیار پیچیده، و هنرمندانه بوده که از طریق سازمانهای استخباراتی (ام آی شش، سی آی ای، موساد و امثّالهم ترتیب و طراحی گردیده) و توسط رسانه های وابسته به آنها (بی بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم) طوطی وار اعمال میگردید. سیستمی که در آن همه چیز باید جعل شود. هاول این را در اواخر زمآمداری کمونیزم نیز دید، جهانی که زبان از حقیقت جدا میشود، جائیکه حقیقت دیگر کشف نمیشود بلکه اجراء میشود. اما امروز برای دونالد ترامپ دروغ گفتن دیگر یک نقص نیست، این یک میتود حکومتداری است. و دونالد ترامپ تمام پوشش کاغذ تحفه یی آنرا پاره کرده لچ و عریان با تمام زشتی آن تفاله میکند. بدتر از همه آنکه اگر قبلا این دستگاه های استخباراتی و رسانه های وابسته به آنها بودند که از امریکا، اروپا و آسترالیا توسط بازیگران بسیار حرفه یی از زبان سخنگویان و مبصرین و آگاهان سیاسی، نظامی و اجتماعی بی بی سی، صدای امریکا، رادیو فرانسه، صدای آلمان، سی ان بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم مردم عادی را مغزشوئی میکردند، امروزه شخص رئیسجمهور امریکا نه تنها کاری به مردم عادی ندارد بلکه به مغزشوئی اعضای کانگرس، بی بی سی، صدای امریکا، رادیو فرانسه، صدای آلمان، سی ان بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم مشغول است! طبق تخمین خبرنگاران آگاه، تنها در دوره اول او، بیش از 30,000 ادعای نادرست یا گمراه کننده، یعنی دروغ20 در روز. این مبالغه نیست، این حالت دروغ گفتن در میزان صنعتی، سیستماتیک و بی وقفه است. بررسی کنندگان حقایق باید زبان جدیدی را فقط برای توصیف آن اختراع میکردند ادعاهائی که اغلب اوقات تکرار میشد و دیگر نمیتوان آنها را با خطا اشتباه گرفتند. حالا در دور دوم، مقیاس گسترش یافته است، خطرات عمیق تر شده است، عواقب آن اکنون جهانی است. بخاطریکه دروغها دیگر به تجمعات یا جلسات مطبوعاتی محدود نمیشود؛ آنها در جنگ جاسازی شده اند. و زبان نخستین قربانی است. برای دور زدن کانگرس و مردم عامه، ترامپ اصرار میکند که این یک جنگ نیست؛ این یک عملیات، یک ماموریت محدود، یک سفر است. مگر حقیقت طور دیگری میگوید: هزاران سرباز مستقر شدند، گروه های حامل تغییر موقعیت یافتند، تجهیزات هوائی بسیج شدند، نیروهای خاصداخل شدند، چیزی که قرار بود ساعتها دوام بیآورد به روزها، به هفته ها و هیچ پایانی هم در نظر نیست. به تناقضات توجه کنید: چند ماه قبل ادعا شد که برنامه هسته یی ایران کاملاً از بین رفت، کاملاً از بین رفت، و با این حال ماه ها بعد از بین بردن همین برنامه دوباره ناگهان جدی و فوری شد، یک تهدید قریب الوقوع که باید فوراً با آن مقابله کرد. ویران و دست نخورده، تمام شده و ناتمام، رفته و هنوز هم بسیار، بسیار، بسیار خطرناک است. بعدأ گفته شد: ما قابلیتهای بحری آنها را از بین بردیم، طوریکه تنشها در خلیج تشدید شد و سربازان ایالات متحده در حالت دفاعی قرار گرفتند. ما قابلیتهای راکتی آنها را از بین بردیم، اما امواج راکتها همچنان به تل ابیب اصابت میکنند. حقیقتی که دیگر نمیتوانند با بدترین سانسورها در اسرائیل غیرقابل انکار اند. بعد تهدید: نیروگاه های برق ایران در جریان 48 ساعت از بین میرود. بازارها میلرزند، قیمتها بالا میرود، وحشت گسترش میابد، و بعد برای ثابت ساختن عواقب بد تجارتی و مالی ناگهان مذاکرات خیالی صورت میگیرد. او مدعی مذاکرات پیشرفته با رهبری ایران است، اما آن ادعاها توسط رئیس پارلمان، توسط معاون او، توسط وزیر خارجه ایران علنی رد گردید. شاید او با اشباح زمآمداران ایرانی مذاکره میکرد، بعدا، نوبت آخرین ضرب العجل رسید: او میگوید که ایران 7 روز فرصت خواسته است مگر او خیلی سخاوتمندانه به آنها 10 روز فرصت داد. یک حرکت دیپلوماسی. یک نشانه که گفتگوها کار میکند. مگر ایران میگوید نه. کدام درخواستی در کار نیست. هیچ گفتگوئی در جریان نیست ما صرفنظریات خودرا از طریق افراد ثالت بیان داشته ایم. هیچ واقعیت مشترک وجود ندارد. زبان نرم میشود، اما ماشین جنگ نه. زمینه ساختنها همچنان ادامه دارد. توهم مذاکره پوششی برای تشدید جنگ میشود. و در حالیکه جنگ ادامه دارد و آماده میشود تا بیشتر وخیم و شدید شود، ترامپ و هیگست به نوبه خود بارها و بارها، بعضی اوقات چندین بار در یک سخنرانی پیروزی را اعلام میکنند. زیرا در این نظام دروغ و جعل پیروزی به دست نمیآید، اعلام میشود. زبان فقط خم نشده است، بلکه سر چپه شده است. تشدید به تنش زدائی تبدیل میشود. جنگ به صلح تبدیل میشود. شکست به پیروزی تبدیل میشود. حرکات و گفتار دونالد ترامپ را میتوان تحت نشانه های یک انسان دیوانه، غیر صادق و نفرت انگیز، یا هر سه نشانه در عین زمان قرار داد. ترامپ در دفتر بیضوی قصر سفید در حالیکه در مورد گاوین نیوزوم والی کلیفورنیا صحبت میکرد اورا "رئیسجمهور ایالات متحده، گاوین نیوزوم" خواند. این نشانهٔ یک انسان دیوانه است. دونالد ترامپ یک دروغ کلاسیک گفت وقتی ادعا کرد .که "روسای جمهور دیگر باید این کار را انجام میدادند— من با یکی از روسای جمهور سابق که من واقعاً او را دوست دارم صحبت کردم. من در حقیقت با بعضیها صحبت میکنم. من بعضی از مردم را دوست دارم. این تکان دهنده خواهد بود. و او گفت، من کاش من همان چیزی را که شما انجام دادید انجام میدادم" هیچ یک از سه رئیسجمهور سابقه زنده این گفتگو را تائید نکردند. در بالا شما آنجا یک مثال از او که دیوانه است و یک مثال از اینکه او دروغگو است دارید. اینهم یک مثالی که او نشانه های هردو را در عین زمان بروز میدهد: "اگر من توافق هسته یی بارک حسین اوبامه با ایران را فسخ نمیکردم، شما همین حالا—خوب، اسرائیل از بین میرفت. سوختانده میشد و احتمالاً شرق میانه نیز به همین ترتیب". در حالیکه مطابق توافق ایران در برجام ایران غنی سازی اورانیوم را از 3% بالا نمیبرد و اگر اجرا میشد ایران امروز یورانیوم غنی شده بالاتر از 60% را در اختیار نمیداشت و تمام تأسیسات اتمی آن مهر لاک شده زیر نظارت آژانس بین المللی اتمی قرار میداشت و امروز کسی از تهدید اتمی ایران صحبتی نمیکرد. اما دونالد ترامپ به هدایت بنیامین نتانیاهو این توافق را پاره کرد. چون هدف اسرائیل نابودی ایران به عنوان یک رقیب صنعتی، نظامی، سیاسی و منطقوی است، نه یک ایران بدون تحریمهای اقتصادی و سیاسی که در حال صلح با همسیگان باشد. زمانی هم است که دیوانه دروغ را تحت الشعاع قرار میدهد. در حالیکه او دیوانه است و اما شما آرزو میکنید، یا حداقل امیدوار استید که او دروغ میگوید: "مگر من فکر میکنم کیوبا پایان را دیده است. میدانید، تمام زنده گی من در مورد ایالات متحده و کیوبا میشنیدم. ایالات متحده چه وقت این کار را انجام خواهد داد؟ من باور دارم که من افتخار داشتن افتخار گرفتن کیوبا را خواهم داشت. این خوب خواهد بود. این یک افتخار بزرگ است، گرفتن شما، گرفتن شما به یک شکل. منظورم این است که چه من آنرا آزاد کنم، چه آنرا بگیرم، من فکر میکنم که من میتوانم هر کاری که میخواهم با آن انجام دهم". فراموش نکنید که امریکا در زمان جان اف کنیدی با رسسیه (اتحاد شوروی وقت) توافق کردند که امریکا هیچوقت به کیوبا حمله نکند. کیوبا زیر چتر حمایت اتمی روسیه قرار دارد. مثال دیگری از نشانه های یک انسان دیوانه وقتی ظاهر شد که دونالد ترمپ در مَرد صدراعظم بریتانیا صحبت میکرد و میکوشید اورا در حمله به ایران با خود همنوا سازد. او گفت: "وصدراعظم یک مرد خوب است. به نظر من او یک آدم بسیار خوب است. او میگوید، خوب، من میخواهم از تیم خود بپرسم. من گفتم، شما نیازی به نگرانی در مورد یک تیم ندارید. شما صدراعظم استید. شما میتوانید یک تصمیم بگیرید. مگر او گفت خوب، من باید با مردم خود صحبت کنم. من گفتم، شما نیازی به صحبت کردن با کسی ندارید". در مورد یک تصمیمگیری مهم مانند جنگ و صلح شما ممکن میخواهید با اعضای حکومت تان مشوره کنید شامل اردو و وکلای حقوقی شما خواهد بود. مگر ترامپ این را نمیفهمد. من نمیدانم که آیا این نوع رفتار تحت نشانه های دیوانه، غیر صادق، و یا نفرت انگیز، و یا هر سه قرار میگیرد. در دنیای دونالد ترمپ تخیل و افسانه به حقیقت تبدیل میشود و هر چیزی که با صدای بلندتر گفته میشود به حقیقت تبدیل میشود. به همین دلیل است که "اخبار جعلی" فقط یک شعار نیست، این یک ستراتیژی است نه برای ترغیب بلکه برای گیچ کردن، تا خط بین حقیقت و جعل را کاملاً تار کند که تماشاچیان دیگر به هیچکدام شان اعتماد نکنند. و زمانیکه این اتفاق میافتد، خود حقیقت سقوط میکند. بعضی اوقات اجراء با تقلید مضحک هم مرز است. مسخره تر آن است که در یک گردهمائی اخیر، ترامپ ادعا کرد که ایران او را که یک صهیونیست عیسوی است به عنوان رهبر عالی مذهبی میخواهد، البته، او با تشکر رد کرد. "من این را نمیخواهم، من این را نمیخواهم، نه تشکر از شما." مگر او معنی رهبر مذهبی شیعیان و وواجدین شرایط برای احرز این مقام را نمیداند؟ پوچ بودن یک ادعای احمقانه از بالاترین مقام روی زمین تحویل داده شد و برایش شنوندگان کف زدند. ببینید این جامعه، که در ظاهر پیشرفته ترین جامعه در روی زمین باید باشد تا چه حدی نزول کرده است! مگر نکته این است: زمانیکه دروغها سیستماتیک میشوند، پوچ بودن عادی میشود. این دولت داری نیست، ما به یک ماکیاویلی نو نیز داریم تا اصول آنرا ترسیم نماید!. این بازار است که به امپراتوری ارتقا یافته است. معاملات بدون محدودیت، اهرم بدون اصل، حرص بدون محدودیت. همه چیز قابل مذاکره است، همه چیز معاملاتی است. —حتی حقیقت. نتیجه قدرت نیست، این صحنه تماشا است، نمایشنامهٔ تمثّیل است: یک ابرقدرت که در مطلقها صحبت میکند، در تناقضات عمل میکند، و توقع دارد که جهان هردو را بپذیرد! مگر جهان دیگر این کار را نمیکند. متحدین دریغ میکنند، رقبا محاسپه میکنند، حتی شرکای دیرینه عقبنشینی میکنند. زیرا قدرت وقتی شکست خورده فروپاشید، زمانی فروپاشید که دیگر باور نشود، همانطور که آنتونی ایدن در جریان بحران سوئز کشف کرد. و این تغییر حالا در حال جریان است، امریکا دیگر جدی گرفته نمیشود. این نمایشنامه بی سروصدا رد شده است.
نوراحمد خالدی