Menu with News Bar Below Repeating Banner

سیمینارها

ویدیوهای آموزشی

مهندسیِ گذار؛ راهکارهای عملی برای استقرارِ «ناسیونالیسم مدنی» و خروج از بحرانِ هویت

مهندسیِ گذار؛ راهکارهای عملی برای استقرارِ «ناسیونالیسم مدنی» و خروج از بحرانِ هویت

فصل پایانی کتاب "بحران هویت نسل تاجیک در افغانستان معاصر: ریشه ها، روایتها و پیآمدها"

عنوان فرعی: از «شعارِ دیوِ پشتون» تا «سقوط از آسمانِ کابل»


نویسنده: دوکتور نوراحمد خالدی

ناشر: انجمن تأریخ افغانستان

چرخهٔ معیوب بحران هویت


برای عبور از چرخهٔ معیوبِ بحرانِ هویت، پاتریمونیالیسمِ قومی و تناقضاتِ برخاسته از ناسیونالیسمِ قومی، نمیتوان صرفاً به توصیه های اخلاقی یا شعارهای وحدت طلبانه اکتفا کرد. بر اساس چارچوب نظریِ تحقیق — به ویژه ضرورتِ گذار از ساختارهای سنتیِ قبیله ای و قومی به »ناسیونالیسم مدنی «(Civic Nationalism) و ایجادِ «جامعهٔ تصوریِ فراگیر» (بندیکت اندرسون) — راهکارهای عملیاتی و مشخص در سه حوزهٔ کلیدیِ نظام آموزشی، رسانه های ملی و مدلهای حکمرانی به شرح زیر پیشنهاد میگردد:

۱. اصلاحِ بنیادینِ نظام آموزشی و کتبِ درسی (پروژهٔ «دیوزدائی» و ساختِ ملتِ تصوری)

در نظریهٔ ساخت گرائی، هویت ملی یک سازهٔ ذهنی است که از طریق نهادهای مدرن به ویژه آموزش و پرورش بازتولید میشود. نظام آموزشی افغانستان در دهه های گذشته، ناخواسته یا آگاهانه به کارخانهٔ تولیدِ «دیگری سازی» و روایتهای انحصاری تبدیل شده بود. راهکارهای عملی برای اصلاح این حوزه عبارتند از:

تدوینِ تأریخِ همه شمول و گرایش زدائی: بازنویسی کتب درسی تأریخ به گونه ای که هیچ قوم یا تباری به عنوان «فاتح مطلق» یا «مغلوب مطلق» تصویر نشود. تأریخ افغانستان باید به عنوان روایتِ زیستِ مشترک، رنجها و دستآوردهایِ تمامی اقوام (پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و...) تدوین شود تا نسل جوان بداند که تمدن این سرزمین محصول خشت روی خشت گذاشتنِ همهٔ ساکنان آن است.

رسمیت زدائی از تفوق طلبیهای زبانی در مکاتب: تقویت آموزش دوزبانه (پشتو و دری) در سراسر کشور به عنوان یک فرصت فرهنگی، نه یک ابزار تحمیل. آموزش زبانهای ملی به عنوان پلهای ارتباطی، نه دیوارهای جدائی، و ارتقای جایگاه سایر زبانهای بومی (ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی و...) در مناطق مختص به خود.

آموزشِ باشندهیِ مدرن به جای هویتهای ایلی: گنجاندن سرفصلهای آموزشیِ مستقل پیرامون «حقوق و تکالیف باشندهی»، «تساهل قومی»، و «اصول دموکراسی مبتنی بر قانون عام» در نصاب مکاتب، تا کودکان از همان ابتدا بیاموزند که تعلق ملی بر تعلق تباری تقدم دارد.

۲. اصلاحِ رسانه هایِ ملی و پایان دادن به «فارسیسمِ افراطی» و «پشتون هراسی»

رسانه ها ابزار اصلی سرمایه داری چاپی و دیجیتال در شکل دهی به «جامعهٔ تصوری» استند. برای مقابله با گفتمانهای تفرقه افکن (اعم از فارسیسمِ انحصارطلب و پشتون هراسیِ سیاسی):

تدوین منشور اخلاق رسانه ای ملی: ایجاد یک نهاد نظارتیِ مستقل و حرفه ای (عاری از نفوذ شبکه های قومی و تنظیمی) برای رصد و پالایش محتوای رسانه ها، شبکه های اجتماعی و تریبونهای رسمی تا از ترویج واژگانِ تحقیرآمیز، دیگرسازی و نفرت پراکنی قومی جلوگیری شود.

پرهیز از انحصارگرائی زبانی در رسانه های دولتی: رسانه ملی (رادیو تلویزیون ملی) باید بازتاب دهندهٔ دقیقِ کثرت زبانی و فرهنگی کشور باشد و با توزیع عادلانهٔ برنامه ها به زبانهای دری و پشتو (و سایر زبانهای محلی)، احساس تعلقِ همگانی را تقویت کند.

مقابله با مهندسی فرهنگی فرامرزی : آگاه سازی نسل جوان از پروژه های رسانه ایِ جهت دارِ برون مرزی (چه در قالب فارسیسمِ انحصارگر و چه سایر جریانهای واگرا) که تلاش دارند هویتهای محلی و ملی را در راستای منافع ژئوپلیتیک خود هضم یا تخریب کنند.

۳. اصلاحِ ساختارِ حکمرانی: گذار از «پاتریمونیالیسمِ قومی» به «شایسته سالاریِ مدنی»

ریشهٔ اصلی بحرانهای سیاسی و انتخاباتی در افغانستان، تبدیل دولت به «ملک شخصی و غنیمت جنگی» (پاتریمونیالیسم قومی) بوده است. برای بازگرداندن مشروعیت به ساختار سیاسی و اجرای مدل ناسیونالیسم مدنی:

تأسیس نظام اداری و قضائیِ مستقل از قومیت: ایجاد یک کمیسیون ملیِ شایسته سالاری برای استخدام، تقرر و ارتقای کارمندان دولت بر اساس تخصص، تعهد به قانون و کفایت، نه بر اساس تمایلات سیاسی و حزبی، سفارش سران قومی، سهمیه بندیهای پشت پرده یا وفاداریهای شبکه ای.

نظام اداری دولتی باید غیر سیاسی و در خدمت مردم باشد در حالیکه پروگرامها و پالیسیهای دولت بر سر اقتدار را اجرأ مینماید.

تمرکززدائیِ اداری و مدیریت محلی (غیرمتمرکزسازیِ عادلانه): برای کاهش اضطرابِ سیاسیِ اقوام از «حذف شدن در مرکز»، پیشنهاد میشود انتخاباتی شدنِ شوراهای ولایتی، تقویت اختیارات مدیران محلی در توسعه اقتصادی و فرهنگیِ بومی، و توزیع عادلانهٔ بودجه های ملی بر اساس شاخصهای دموگرافیک و توسعه نیافتگی اجرا شود؛ مدنی ترین راهکار که بدون افتادن در دام فدرالیسمِ تجزیه طلبانه، حس مشارکت واقعی را ایجاد میکند.

نهادینه سازی قانون عام به جای عرف قبیله: تقویت ساختارهای عدلی و قضائی به گونه ای که هیچ مقام، رهبر تنظیمی یا متنفذ قومی نتواند بالاتر از قانون بایستد. قانون باید داور نهائی در توزیع منابع، حل منازعات و تضمین حقوق فردی و جمعی باشندهان باشد.


نتیجه گیری راهبردی:

جایگزینیِ مدلِ «ناسیونالیسم مدنی» به جای قوم گرائی، به معنای نادیده گرفتن تنوع قومی نیست؛ بلکه به معنای ایجاد یک چترِ حقوقی و سیاسیِ فراگیر است که در آن، هر باشنده (فارغ از اینکه پشتون، تاجیک، هزاره یا ازبک باشد) به دلیل «انسان و باشنده بودن» از حقوق برابر برخوردار است. تا زمانی که نخبگان سیاسی و جامعهٔ ما از منطقِ «ارباب رعیتی و سهم خواهیِ تباری» عبور نکنند و به قواعدِ خشک و بی طرفِ «دولتِ مبتنی بر قانون» تن ندهند، هیچ اصلاحِ ساختاری به سرانجام نخواهد رسید. گذار به ناسیونالیسم مدنی، بهای سنگینی دارد، اما تنها بلیتِ نجاتِ افغانستان از گردابِ فروپاشی و بحران هویت است.


فصل چهاردهم

بازخوانیِ بحرانِ هویت و چشم اندازِ گذار به ملتِ باشنده

نتیجه گیری:

این پژوهش با پرسش از چرائیِ شکلگیری «بحران هویت در میان نسل جوان تاجیک» آغاز شد و کوشید تا با عبور از احساسات و روایتهای قوم گرایانه، ریشه های ساختاری، گفتمانی و سیاسی این پدیده را واکاوی کند. دستآوردهای کلیدی این تحقیق در قالب گزاره های تحلیل محور زیر قابل مرور است:

۱. اصالتِ هویت ملی و بطلانِ روایتِ «تحمیلی بودن»

پیوستگی تأریخی دولت: اسناد معتبر تأریخی و سفرنامه ها نشان میدهند که نام و جغرافیای سیاسی «افغانستان» به عنوان یک واحد مستقل، محصولِ مهندسی استعمار نبوده، بلکه ریشه در تحولات درونی سدۀ هجدهم تقویم مشترک (از عصر هوتکیان تا دولت درانی) دارد.

هویتِ حقوقیِ «افغان»: واژه «افغان» در قانون اساسی نظام جمهوری (ماده چهارم)، نه یک برچسپ قومی، بلکه شناسهٔ حقوقیِ تابعیت و تعلق سرزمینی برای تمامی اقوام (پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و...) بوده است. بنابراین، انکار این هویت به بهانۀ قومیت، تیشه به ریشهٔ همزیستی مشترک میزند.

۲. پاتریمونیالیسمِ قومی و تناقضِ نخبگان

قوم گرائی ابزاری: تحلیل رفتار سیاسی نخبگان تاجیک نشان میدهد که طرح شعارهائی نظیر «ما هنوز ملت نشده ایم» یا انکار هویت ملی، ریشه در واقعیتهای جامعه شناختی ندارد؛ بلکه واکنشی است به از دست دادنِ کنترل بر انحصار منابع قدرت و ثروت در ساختار پاتریمونیالیسمِ قومی.

تناقض در قدرت و مخالف خوانی: همان نخبگانی که در دوران جمهوریت کلیدی ترین مناصب امنیتی و دولتی را در اختیار داشتند، پس از ناکامی در آوردگاه های دموکراتیک، به جای بازنگری در استراتژیهای خود، کل مشروعیتِ نظام و قانون اساسی را زیر سؤال بردند.

۳. ناهماهنگیِ شناختی و اتوپیایِ «خراسان طلبی»

فرار از واقعیت دموگرافیک: داده های احصائیوی و نتایج چهار دوره انتخابات ریاست جمهوری اثبات کرد که پشتونها اکثریت دموگرافیک کشور را تشکیل میدهند و پیروزی نامزدهای این قوم یک روند ریاضیِ طبیعی در نظام مبتنی بر رأی بوده است.

پناه بردن به سراب: نخبگان شکست خورده برای توجیه ناکامیهای خود در برابر این واقعیت، به بازآفرینیِ یک «اتوپیای تأریخی» (خراسان طلبی) و پیوند زدن خود به گفتمانِ «فارسیسمِ فرامرزی» روی آوردند؛ روشی که نسل جوان را به جای مشارکت مدنی، به سوی بیگانگی و سرخوردگی هدایت کرد.

۴. روندِ فروپاشی و تراژدیِ میدان هوائی

از شعار تا بحران: پروژۀ «دیوزدائی از دیگری» و ترویج پشتون هراسی توسط تریبونهای سیاسی، ذهنیت نسل جوان را در یک بن بست اگزیستانسیال قرار داد.

خلأ نهادی: نافرمانیهای مدنی مدیران و تبدیل نهادهای دولتی به سنگرهای قومی، سیستم را از درون فلج کرد. فاجعۀ میدان هوائی کابل در آگست ۲۰۲۱، نمودِ عینیِ جوانی بود که قربانیِ «ترسِ ساخته شده و وعده های پوچ رهبران خود» شده بود.


راهکار نهائی: عبور از قبیله و تبار به سوی «باشندهی»

مسئلۀ اصلی افغانستان نه در تضادِ نژادی، بلکه در ضعفِ ساختارهای دموکراتیک و فرهنگ سیاسیِ حاکم نهفته است. برون رفت از این چرخه معیوب، مستلزم تحقق این اصول است:

تفکیک هویت سیاسی از هویت فرهنگی: پذیرش «افغان» به عنوان چتر حقوقیِ باشندهی و پاسداری از تنوع زبانی و فرهنگی (از جمله اصالت زبان دری و پشتو).

پذیرش واقعیتهای دموگرافیک و تعهد به قانون: تن دادن به قواعد بازی دموکراتیک، شایسته سالاری و توزیع عادلانه فرصتها.

رهائی روشنفکران از دام اسطوره های افراطی: بازگشت نخبگان و نسل جوان به واقعیتهای عینیِ زیست بوم مشترک، به جای پناه بردن به توهماتِ ژئوپلیتیک برون مرزی.

سخن پایانی: بحران هویت نسل تاجیک، گواهی بر شکستِ پروژهٔ قوم گرائی ابزاری است. این تراژدی تنها زمانی به پایان میرسد که جامعه و نخبگان آن بپذیرند که بقا و توسعه در این سرزمین، نه از مسیرِ «حذف دیگری» و نه از راهِ «گدائی نام از بیرون»، بلکه از گذرگاهِ دشوار اما رهائی بخشِ قانون عام، عدالت توزیعی و باشندهی برابر میسر خواهد شد.



Footer Layout Persian Footer with Noto Font