Menu with News Bar Below Repeating Banner

سیمینارها

ویدیوهای آموزشی

تأريخچۀ اداره و منجمنت در افغانستان

صدیق وفا    2026/10/08

بخش يکم: پيشينه ومدخل موضوع
تتبع ونگارش : صديق وفا
   افغانستان با موقعيت جيوپولتيک وجيو استراتيژيک خود از بدو تأسيس تاکنون در معرض توجه جهانگشايان، کشور های همجوار ومنطقه بوده واين موقعيت بسا باعث ناهنجاری ها وسرگردانی ها برای زمامداران و خاصتاً برای مردم اين سرزمين شده است.    يکی از مشخصات مهم افغانستان آنست  که با بيشترين مدنيت های تاريخی جهان آشنا و با آنان داخل داد وستد مدنی بوده است. از زنده گانی دوره های قديم افغانستان هنوز معلومات وآثار کافی بدسترس نيست، اما باستانشناسان ومؤرخان رويهمرفته پذيرفته اند که " افغانستان حداقل بيست هزار سال پيش ازميلادموجود بوده وتا دوره حجر جديد ( 9 هزار سال قبل از ميلاد) مراحل مختلف ازتکامل را طی نموده است"(1)
گرچه از جامعه اوليه افغانستان معلومات کافی بدسترس نيست، اما ازساختار اجتماعی وبشری بعدی آشکار است  که ( خانواده) به مثابۀ نخستين سازمان اجتماعی آن دوره ظهور نمود ، آنگاه پدر رئيس خانواده، ريش سفيد وبزرگ طايفه بود، از اتحاد چند طايفه، قبيله تشکيل شد، بعد ها از اتحاد قبايل ، اقوام و سپس ملت پديد آمد.
از قرن ششم تا قرن سوم قبل ازميلاد افغانستان بنابر موقعيت خويش که چهار راه تجارتی وقلب آسيا بود مورد نفوذ وتهاجم دولت های خارجی مانند هخامنشی ها، يونانيان چون اسکندر مقدونی قرار گرفت. متعاقباً تا قرن ششم ميلادی دولت های يونانو باختری ( دولت های مستقل افغانستان  از ترکيب شاهان مقتدر باختر، يا  بلخ - بخدی  و جنرالان سکندر مقدونی که اقامت را نسبت تشکيل خانواده  و خوش منظری سرزمين بر برگشت ترجيح دادند) تأسيس واين سرزمين را اداره کردند. هخامنشی ها درعلوم جهانی چندان خدمت نکردند اما هنر ومعماری اين دوره تبارز بيشتر داشت ودر نظم واداره کشور امتياز بارز داشتند. " دولت هخامنشی ها در افغانستان تشکيلات سياسی وتقسيمات ملکی را نيز به ميان آوردندودر هرولايت ساتراپی ( والی) داشتند که با يک نفر جنرال نظامی ويک  نفر دبير يا منشی امور ولايت را مستقلانه اداره ميکردند." (2) .هخامنشيان همان سلسله يی است که در آن پادشاهی به نام هخامنش در 700 سال پيش از ميلاد گذشته است.
اداره نظامی وملکی در افغانستان چنين پديد آمد، مگر اداره ومديريت چيست؟
مدیریت عبارتست ازکاربرد شيوه های مختلف برای  دستیابی به اهداف تعیین شده با استفاده بهینه از منابع موجود، بر اساس روش خاص و در یک محیط خاص است. در همان برهه تاريخی يک نفر نظامی ويک نفر ملکی با بکار برد روش نظامی سپاه را انتظام ميبخشيد ويک نفر منشی امور اداره ملکی، بخصوص جمع آوری ماليات را تنظيم مينمود، شايد اداره ها ودفتر های به اين منظور هم داشته باشند که معلومات دقيق بدسترس نيست.
مديريت مدرن چيست؟
مدیریت مدرن که شاخۀ از علوم اجتماعی است،نتيجۀ کار برد پلان گذاری، سازماندهی، هماهنگی و  هدایت است. اداره ومديريت به دلیل تأثیر بر زنده گی جوامع به ارتباط امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، یکی از مهم ترین فعالیت های انسانی در هر جامعه يی به شمار می رود.

چون اداره، محل به کارگیری منابع اقتصادی برای رفع نیازهای فرد و گروه جامعه است. مدیریت در اداره  باعث پیشرفت اجتماعی و رفاه مادی برای شهروندان يک سرزمين ميشود. اداره همزمان اصولی هم دارد که همانا درنظرداشت سلسله مراتب، قانون ومقررات ميباشد.مديريت انواع مختلف دارد، مانند: مديريت مکتبی که در آن روشهای علمی وتخنيکی به کار برده ميشود، هم چنان مديريت سنتی که از بدوتاسيس حکومتها ودولت ها تا جامعه مدرن ادامه يافت ، مديريت قبيله يی که در اکثر نقاط جهان منجمله در افغانستان تحت عنوان پشتونوالی اجرا شد ومديريت دينی يا دولتمداری اسلامی که گفته شد، "اسلام هم مذهب است وهم دولت" اين آخری که در نتيجۀ ادغام  ايديالوژی و سياست ظهور نموده است و به اداره اسلام سياسی معروف است.
منجمنت چيست؟
منجمنت از دو کلمه یونانی که manage به معنی تنظیم نمودن و men به معنی افراد گرفته شده است که مفهوم کلی آن تنظیم و اداره نمودن توسط افراد میباشد.همچنان منجمنت عبارت از هنر به کار گیری پُر ثمر از افراد ، وسایل و امکانات میباشد. درپرتوتعاريف ومفاهيم کلاسيک ومدرن اداره ومديريت روند تاريخی را مطالعه وپژوهش مينماييم. اداره در افغانستان پديده يی است که همزمان با مبارزات پردامنۀ مردم اين سرزمين عليه اشغالگران ومتجاوزين رنگارنگ ،مقاومت، دفع وطرد، عثب نشيی وفراد وفرود نضج گرفته وبه ميان آمده است. افغانستان در زمان هجوم سکندر مقدونی فاقد دولت مرکزی بود، سکندر برخلاف انتظارش چهارسال با مقاومت مردم مواجه شد. سکندر در شرق افغانستان زخم برداشت از راه بلوچستان به ايران وبابل عزيمت کرد وهمانجا درگذشت.  در آن وقت يونان به خط وکتابت وصنعت آشنا بود، فلاسفه معروف مانند: تالس، دمکريت، سقراط، افلاطون وارسطو درمسايل مختلف نظريه پردازی نمودند که ممالک مفتوحه منجمله افغانستان نيز از آن بی بهره نماند. هرچند به گفتۀ پروفيسور زمان ستانيزی استاد الهيات وعرفان در يونيوريستی مطالعات عالی پاسيفکا درکليفورنيای امريکا  " فرهنگ بشری منحصر به غرب نيست! اشراق که طلوع است ، از شرق برخاسته وبه غرب انتقال يافته بشری منحصر به غرب نيست! اشراق که طلوع است ، از شرق برخاسته وبه غرب انتقال يافته است" پروفيسبور ستانيزی درکنفرانس مورخ 17 می سال 2022  شان که در شهر آرنهم کشور هالند برگزار شد و شنونده شان بوديم، سخنان مبسوط عرفانی وعلمی در رابطه به اين که بزرگترين دانشمندان جهان مانند: ابوبکر محمد بن زکريای رازی ملقب به "جالينوس العرب" فيلسوف وعالم طب وکميا، فاريابی ملقب به " معلم ثانی" فيلسوف بزرگ وشارح آثار ارسطو ومطلع به علوم عصر خود، ابن الرشد فيلسوف بزرگ شارح مدينۀ منوره، ابن خلدُن نخستين کسی که فلسفه ،تاريخ وتطور اجتماع انسانی را تشريح کرد، ابوريجان البيرونی عالم نجوم ورياضيات، ابوعلی سينای بلخی جامع ترين عالم عصر خود در فلسفه طب، کميا، لغت وتدوين کننده کتاب قانون در طب، ناصر خسرو بلخی، فيلسوف، شاعر وعارف بزرگ همه وهمه از شرق ظهور نموده اند ، فلسفه، طبابت، نجوم، کميا، رياضيات وساير علوم را به غرب انتقال داده اند.
اداره ومديريت چگونه پديد آمد؟
  آنگاه که يک يا چند تن آدميان آنگاه که يک يا چند تن آدميان لخت وبرهنه در ارتفاعات کوههای سر بفلک کشيده اولين مغارۀ کوهی را پيدا نمودند آنرا ماوای ومامنی برای حفظ خود وهمنوعان خود قرار دادند. برای رهايی از حوادث طبعيی وغير طبعيی مانند حمله حيوانات وحشی ورهايی از شکنجه روزگار ناخواسته گردهم آمدند، نخست به افزار  توليد سنگی ومفرغی دست يافتند وهريک را به کاری  گماشتند، بدون آن که بدانندنخستين پله مديريت واداره را پيرزی نمودند. آنهايی که به خاطر نبود مديريت در اثر وقايع طبعيی مانند: سيلاب ها، باد ها، طوفان ها ويا حملۀ حيوانات وحشی از بين ميرفتند در نقاط مختلف جهان کم نبودند. اما در آنجايی که مديريت واداره به ميان آمده بود،تلفات کمتر وثمر بخشی کارتوليدی مانند شکار وبعد ها کشت وزراعت وحتی صنعت بيشتر رونق گرفت. قدر مسلم آنست که  فرهنگ ها وتمدن با جهان گشايی ها از يک سرزمين به سرزمين ديگر واز يک گوشه جهان به گوشه ديگر جهان راه يافته است.
اما  در افغانستان قديم چطور واقع شد؟

هجوم وهجرت کوشانی ها از شمال در افغانستان هزاران خانواده را با خود آورد ودر اين سرزمين رحل اقامت افگندند، درتمدن اين کشور فرو رفتند وجامعه سير ارتقايی يافت. مقتدر ترين شاه کوشانی ها کنيشکا بود که پايتخت به جنوب هندوکش در بگرام وکاپيسا و مرکز تاستانی را در پشاور مستقر ساخت. وضعيت اجتماعی اين دوره ادامه عهد يونانو باختری بود، هنر، معماری ، هيکل تراشی رشد کرد که مجسمه های حيريت انگيزی مانند: تنديس های شاهمامه وسلسال باميان را به مثابه بزرگترين مجسمه های جهان به وجود آورد، خزانه ميرزکه ولايت پکتيا همراه با بسياری مجسمه های بودا از آثار همان دوره ميباشد.تجارت رونق يافت، موسيقی ورقص منکشف بودواين همه محصول تدبير واداره شاه عاقل کنيشکا مشهور به کبير بود. از سال 220 تا 566 تقويم مشترک(ت.م) نوبت ساسانيان، کوشانيان،کيداريان و  يفتلی ها می رسد. در اين دوره خاصتاً در دور کوشانی ها  هنر ، فرهنگ وادب در سايه مهارت صنعتگران افغانستان  ترقی وبه معراج خود رسيد، اما  در دور يفتلی ها  که نظام برده گی روبه پاشيده گی و مناسبات نيمه فيودالی ظهور يافته بود يک حالت انحطاط فرهنگی واقتصادی مستولی بود، اما اهميت دور يفتلی ها درافغانستان درجنبه سياسی و اداری آنست، زيرا کوشانی ها وحدت سياسی را تامين وحدود سياسی را از آسيای مرکزی تا هندوستان شمالی کشيدند.

  استيلای عرب در افغانستان که از قرن هفت تا  قرن نهم ميلادی ادامه يافت، با قيامها ومبارزات پُردامنۀ مردم افغانستان همراه بود، ازجملۀ قيام ابومسلم خراسانی موجب تشکيل دولتهای مستقل ملی شد.
تعلقات سياسی ونظامی عرب ها در افغانستان يکصدو هشتاد سال طول کشيد. در ساحه سياست خاندان برميکيان بلخی وسهل توانستند در ادارۀ  عرب ها نفوذ نمايند. يحيی برمکی شخص مدبر بود که هارون الرشيد او را پدر خواند و وزير  ساخت. پسران يحيی مانند جعفر بن يحيی در دربار بغداد جا گرفتند. در طول دورۀ نيم قرنه صفاری ها  سير تکامل ادامه داشت ومرکزيت سياسی کشور راه  استحکام فيوداليزم را باز کرد.
" از نظر اداری دولت صفاری تشکيلات منظمی داشت که تحت نظر روسای بزرگ عمل ميکرد، چون احتياج  نخستين دولت برای حفظ امنيت داخلی وسرکوب کردن مخالفين وپاک کردن ملوک الطواف مخالف وهم دفاع از تجاوز دولت عباسی بيش از هر چيز به سپاه منظم وايمی بود، لذا  برای انتظام اردو شعبه يی به نام " جريدۀ سپاه" موجود شد، عارض جريده { عرض دهنده، بسيج کننده ويا سالار لشکر، شمار کننده لشکر } معاش عسکر را به نام بيست گانی هر سه ماه نقد می پرداخت، ولی سپاهی، اسلحه واسب او را معاينه می کرد، شخص پادشاه صفاری در روز اجرای معاش مقدم سپاه از مقابل عارض (سرلشکر) به حيث عسکر عبور می کرد، سه صد درهم معاش سه ماهه خود را گرفته ميرفت وبر بلندی می ايستاد ورسم وگذشت اردو را تماشا ميکرد" (4)
" ديوان خراج" برای ادارۀ امور مالی " ديوان مظالم" و " محکمۀ قضا" برای حفظ امنيت شهر ها " ديوان رسايل" امور دربار را تحت نظر شاه تنظيم ميکرد، جاسوسی واستخبارات در آن دوره خيلی وسيع بود. يعقوب ليث صفار خود اين همه را اداره ورهبری ميکرد.
" دولت صفاری نه تنها سلطۀ سياسی اعراب را بکلی از افغانستان بر انداخت، بلکه در مقابل زبان عرب، زبان دری افغانستان را ه به شکل محلی مانده بود وتحت نفوذ قوی عربی قرار گرفته بود برکشيد وآنرا به شکل زبان ملی ورسمی کشور قرارداد." (5)
تشکيلات اداری مانند تشکيلات ساير کشور های اسلامی وعربی بود، اما در قسمت اداره امور با عرب ها فرق داشت. به اين معنی که در دولت صفاری اداره برده داری وجود نداشت، ماليات ازمعادن، التجاره وپيشه وری گرفته ميشد، اما جزيه محدود وحتی رفع شد.
برای بار اول عمر ليث صفاری نام خودش را در خطبه درکنار امير بغداد داخل نمود.
دولت سامانی که توسط امير نصر بن احمد سامانی بينيان گذاری شد، يک دوره اوج تمدن وفرهنگ اسلامی درجهان بود. دربار سامانی ها محل مناظره علمی بود که در آن تعصب نفوذ نداشت.
" و اما اداره دولت سامانی برمبنای ملوک الطوايفی بود، چنانچه قرن دهم قرن استحکام فيوداليزم در آسيای وسطی بود، گرچه مقررات کاست ( طبقه بندی) بسيار شديد نبود، چنانچه وقتی که غلام داخل خدمت دولت می شد، بعضی از آنها سال اول پياده، سال دوم سواره، سال سوم دارای شمشير، در سال پنجم دارای لباس ويراق خوبتر ودرسال هفتم " وثاق باشی" {يا اداره چی اردو} ميشد، از آن بعد بعضاً " خيل باشی" وباز " حاجت" ميگرديد. وقتی که حاجت به رتبۀ " حاجت الحجابی" ميرسيد درمنزلت مقتدر ترين وزرای دولت سامانی بود.
  دولت سامانی توسط ده وزارت خانه يا ديوان: ديوان وزارت، ديوان وکالت (منتظم امور شخصی شاه ودربار"، ديوان مستوفی، ديوان اوقاف"،ديوان قضا، ديوان رسايل، ديوان شرط، ديوان بريد، ديوان احتساب، ديوان مشرف، امور صدرات، وزرات دربار، امورماليه، امور اوقاف واراضی دولتی، امورعدلی، امور تحريرات شاهی، امورخارجه، امور امنيت شهری، امورمخابرات، امور حساب بلدی وامور استخبارات قلمرو خود را اداره مينمود. ديوان وزرات حيثيت صدارت، شخص وزير بعد از پادشاه مقتدر ترين فردکشور بود که تنها سپهسالار دولت سامانی ميتوانست دررديف او قرار گيرد." (6)

پادشاه مملکت در سر اين تشکيلات واتو کراسی قرار داشت، استخبارات وسيع بود حتی اين اداره  دردهات وخانه های بزرگان مخبر وجاسوس استخدام نموده بود.
با اين همه تشکيلات وسيع دولت سامانی نميتوانست مملکت را به شکل فيودالی متمرکز نگهدارد، هميشه فيودالان مرکز گريز وگاهی برمرکز مسلط بودند.
مولف کتاب جغرافيای "حدود العالم من المشرق إلى المغرب" که خود در نفس خراسان وقت ومعاصر  دولت سامانی ميزيست، وضع اداری آنروز را چنين تصوير ميکند: " پادشاهی خراسان ( افغانستان) در قديم جدا بودی و پادشاهی ماورالنهر جدا. اکنون هردو يکی است وامير خراسان دربخارا نشيند واز آل سامان است، از فرزندان بهرام است، وايشانرا ملک مشرق خوانند"  دولت سامانی يک اداره اشراف نشين بود وتفاوت آن با دور دولت صفاری در همين نقطه بود، زيرا صفاری ها از طبقه زحمتکشان بيرون شده بودند، در د.لت سامانی فيودال نيمه مستقل ، تجزيه طلب وضد دولت مرکزی بودند. همينکه فُرصت ونيرو ميافتند به مخالفت دولت مرکزی برميخاستند وجنگهای داخلی مشتعل می شد.
" به اين ترتيب دولت مرکزی سامانی با دو قوه مخالف مقابل بود، يکی طبقه محروم وديگری فيودالهای مقتدر. دولت مرکزی برای حفظ خود درمقابل هردو به عسکر تکيه ميکرد. سپاه دولت مرکب از آزاده گان وترکان اجير بود که سواره وپياده به تيروکمان، ژوبين ونيزه، شمشير وسپر وبعضاً زره مجهز بودند. ... دولت به سپاه خود در عوض پول زمين ميداد .اين خود به ضرر طبقه دهقان يعنی اکثريت جامعه بود، دولت شورشها را با سپاه مغلوب ميکرد ولی قدرت گارد غلامان و نفوذ افسران نظامی بجايی رسيد که خود برای دولت رقيب شدند واداره را مغشوش ساخت" (7)
از نگاه اداره دولتی، شخص وزير که او را "صاحب" ميگفتند ومنشيان ديوان همه به تحصيلات متدولانه عصر خود مجهز بودند، قاضی که نايب پادشاه بود وپادشاه نايب خدا وغير مسئوول محسوب ميشد، مجلس مشورتی از وزيران داشت ولی اراده شاه بلند تر ازهمه بود، شاه تابع هيچگونه قانونی نبود، دربار مجلل، پُر از اشراف، حشم وخدمتگار ، منجم وشاعر وطبيب وبذله گو داشت، چنين بود سيستم اداره دولت سامانی که گذشت.
قرن دهم تا دوازدهم که مصادف با دولت غزنوی بود، تمام شئون اجتماعی و اداری اين کشور سير تکامل قرون وسطايی خود را پيمود.
در افغانستان دور غزنوی که دور انکشاف ادبيات، هنر وصنايع ظريفه بود، تقويه علم ديگر به کندی مواجه شد، سير علوم وفلسفه متوقف گرديد، به همين جهت بود که مشهور ترين دانشمند عصر ابوعلی سينا وحتی ابوسهيل مسيحی دعوت سلطان مقتدر افغانستان محمود غزنوی را رد واز خوارزم به دربار کوچک آل بويه شتافتند، اگر  ابوريحان البيرونی اين دعوت را پذيرفت اما تا وقتی که زنده بود با آن همه دانشی که ازفلسفه اسلام، هند ويونان داشت لب به سخن نگشاد، لذا درمکاتب آنوقت مانند امروز به جز شريعيت چيز ديگری تدريس نميشد، یادريغ که مرقد ابوريحان اين عالم شهير شرق  هنوزدرشهر غزنه به حال ابتر افتاده است. " و اما  تشکيلات ملکيۀ دوره غزنوی: قبلاً بايد گفت عهد غزنوی دوره استحکام قدرت " دولت" بود که اهالی اعم از ملکی ونظامی تحت الشعاع دولت قرار داشت، ملت ماليات ميداد وسپاهی بايد جان خود را درخدمت دولت نثار ميکرد وجامعه نميتوانست در امور اجتماعی ووطن پرستی حتی تفکر نمايد. در رأس دواير ملکی کشور" ديوان وزارت" قرارداشت که امور صدرات و وزارت ماليه را اجرا مينمود وعادتاً از اشخاص دانشمندی، وزير به عنوان صاحب ديوان و خواجه بزرگ مقرر ميشد. وزارت دوم " ديوان رسايل" بود که بر علاوه امور تحريری ورسمی پادشاه، امور روابط خارجی را نيز به عهده داشت، در ديوان رسالت مترجمين زبانهای عربی وترکی وهندی نيز ايفای وظيفه مينمودند." (8)
همچنان در هيرارشی دربار غزنوی ها دفاتر فراوان مانند: " دفتر حجت" برای رسيده گی به راپور های مخفی ، دفتر "ديوات دار شاهی" برای ضبط وحفظ اسناد ومعاهدات ومکاتبات رسمی .جود داشت که از جمله شعبات ديوان رسايل بودند. "  (ديوان عرض) سومين وزارت عمدۀ دولت غزنوی بود  که به حيث وزرات جنگ به امور نظامی اردو رسيده گی ميکرد."(9)   اين سه وزير به همراه وزير دربار ( حاجت بزرگ) وقوماندان گارد ( سالار غلامان) مجلس وزرا را تحت رياست شخص شاه تشکيل ميدادند. " ديوان وکالت" وزرات ديگری بود که تنها امور حسابی ودارايی شاه را وارسی ميکرد ودر امور رسمی دخل وغرض نداشت. قاضی القضات  در مرکز وقاضی ها در ولايات امور قضايی را بيشتر به استناد شريعت بعهده داشتند.
" در رأس اين همه تشکيلات ملکی ونظامی شخص شاه به حيث رئيس عالی حکومت وقاضی بزرگ وقوماندان اعلی اردو قرارداشت، بيرق پادشاه دارای علامت "شير" بود وچتر سرخ بالای سرش کشيده ميشد، دربار شاهی مفصلترين مؤسسه کشور بود که با چند هزار گارد غلامان محافظت ميگرديد، نديم ومودب، طبيب وشاعر، منجم وافسانه گو( قوال)، کتاب خوان ( محدث- حديث گو)، جامه دار وطشت بردار، خمارچی ( شراب دار)، وديوات دار ( حافظ اسناد)، ساقی وسازنده، نوازنده وپيشخدمت وغيره جزء مامورين دربار بود." (10)  
ادامه دارد ... __________________________________
منابع وماخذ:
1- مير غلام محمد غبار ( افغانستان درمسير تأريخ ) صفحۀ 33
2- //         //               (              //       //         ) ص 41
3- اوستا اولسن دنمارکی ( اسلام وسياست در افغانستان) ترجمه خليل زمر ص 13
4- مير غلام محمد غبار ( افغانستان  در مسير تأريخ ) ص 95
5- همانجا ص 95
6- //        ص 100
7-  //      ص  102
8-  //       ص 120و 121
9-   //      ص 121
10- //     ص 122

***



 



Footer Layout Persian Footer with Noto Font