بعد از درگذشت شاه محمود هوتکی، سران افغان اشرف به پسر کاکای او را که شخص ارشد در فارس (ایران) بود، بیعت کردند. او در ۲۶ اپریل ۱۷۲۵ ت.م تاج شاهی را بر سر نهاد. شاه اشرف در آغاز میخواست سلطنت را به سلطان حسین، پادشاه مخلوع، برگرداند؛ ولی او چون بسیار ضعیف و ناتوان بود، قبول نکرد و به طهماسپ، پسرش، پیشنهاد کرد تا در یک موقف بیطرفی به غرض مصالحه با هم ملاقات کنند. ولی این اقدام هم به علت بدگمانیهای طرفین انجام نشد.
با یک نگاه مختصر به دوران حکومت شاه اشرف هوتکی در ایران چنین گفته میتوانیم که او در آغاز پادشاهی خود، در تحکیم قدرت مرکزی بسیار کوشید. مگر اشتباه بزرگش آن بود که کسی را به نام امان الله که شخصی بسیار کاری بود و هم از طرفی خویشاوندی با او داشت، به اشتباهی دست داشتن با شاه طهماسپ به قتل رساند. از طرف دیگر بعد از کشته شدن شاه محمود هوتکی آتش نفاق بین افغانان غلجائی شعله ور گردیده بود. شاه حسین هوتکی، برادر شاه محمود هوتکی، در قندهار علم مخالفت را با شاه اشرف برافراشت و حتی راه ارتباط و آمداد با شاه اشرف را قطع کرده بود.
این نکته در اینجا قابل ذکر است که شاه اشرف از پیش آمدن و تراکم حوادث ناگوار سراسیمه نشده بود. همچنان با قلب استوار با همه مشکلات داخلی و خارجی مقابله میکرد. با مردم با لطف و مدارا رفتار میکرد و در مقابل، سرکردگان شورشیان را، چون صفی میرزا و سلطان محمد که یکی در فارس ادعای سلطنت داشت و دیگری در بلوچستان خود را وارث خاندان صفویها میدانست، از بین برد. سیدآل خان ناصری را که مرد صاحب تجربه بود به سپه سالاری منصوب ساخت. در اول جلوسش او را برای تسخیر یزد و کرمان مأمور نمود. نامبرده آن شهرها را فتح نمود. در ثانی او را به شهر قزوین که در حیات شاه محمود اهالی آنجا تیغ به کین افغانان آخته بودند، روان نمود. سیدآل خان ناصری رفته آن قلعهٔ متین را محاصره و بعد از چندی آنرا تسخیر کرد، تا سرحد عراق و خراسان را به حیطهٔ تصرف درآورد1.
شاه اشرف همزمان با این اقدامات که در امور داخلی سلطنت خویش داشت، حرکات دولتهای عثمانی و روسیه را نسبت به قلمرو خویش مراقبت میکرد. به خاطری که نیروهایش در طی جنگهای داخلی تقلیل یافته بود، سعی میکرد کارها را با تدبیر و سیاست انجام دهد تا نیاز به استعمال اسلحه نشود.
شاه اشرف هوتکی، مرد با تدبیر، عادل و هشیاری بود. مگر با به قدرت آمدن شاه اشرف، سرزمین فارس (ایران) تحت فشار دو قدرت قوی منطقه، یعنی روسها و ترکهای عثمانی، قرار میگیرد. شاه اشرف مانع پیشرفت هردو قوای روس و ترکهای عثمانی در ایران میگردد. شاه اشرف قوای ترکهای عثمانی را که نزدیک به اصفهان شده بودند در نزدیکی کرمانشاه شکست میدهد. ترکها حاضر به صلح میشوند. سفیر شاه اشرف در این مذاکره پیشنهاد میکند که سلطان مایان یعنی شاه اشرف باید خلیفهٔ شرق باشد و سلطان عثمانیها خلیفهٔ غرب. این پیشنهاد باعث زیاد رنجش و سوءظن امپراتوری عثمانیها میگردد، مگر مانع معاهدهٔ پیمان صلح بین شاه اشرف و ترکهای عثمانی نمیگردد. این معاهدهٔ صلح در سپتامبر۱۷۲۷ تقویم مشترک در همدان صورت گرفت.
همان است که دو ماه بعد از معاهدهٔ صلح با ترکها، قوای افشاریها به قوماندانی و سرکردگی افسر گمنام به نام نادر که از اصل یک ترکمن بود، قوای افغانان را در همین همدان شکست میدهند.
در سال پنجم از جلوسش بر تخت سلطنت، شاه اشرف گرفتار واقعهٔ بزرگ دیگری شد و آن این که نادر افشار از قشونش خارج و سپه سالار شاه طهماسپ شد. نادر پس از چندی به تسخیر هرات شتافت و با الله یار خان، حاکم هرات، صلح کرد. سپس به مشهد برگشت. در این زمان شاه اشرف چون نادر را در مقابل ابدالیها در هرات دید، با جمعیت بسیار در روز شنبه ۱۳ محرم الحرام سال ۱۱۴۳ ه، به عزم تسخیر خراسان حرکت کرد. قلعهٔ سید علی قاضی را در سمنان به تصرف درآورد و به محاصرهٔ سمنان پرداخت.
نادر پس از استماع این خبر به جمع کردن لشکر پرداخته و در ۱۸ صفر به مرافقت شاه طهماسپ از راه نیشاپور و سبزوار به مقابله با شاه اشرف آمد. اما با سیدال خان ناصری مقابل شد. سیدال خان مذکور با آن که بالای توپخانهٔ نادر شبیخون برد، ولی بدون رسیدن به مقصود برگشت. شاه اشرف نیز دست از محاصرهٔ سمنان برداشته در موضعی به نام مهمان دوست با سیدال خان ناصری یکجا شد.
این بار در کنار دریای مهمان دوست در ۶ جمادی الاول میان دو لشکر جنگ رخ داد. چون سپاهیان شاه اشرف هوتکی به سه دسته تقسیم شده بودند، از سه طرف بالای افشاریها و قزلباشها حمله کردند. اما فوج نادر با توپخانه مجهز بود و از یک طرف حمله می کرد. افغانان کاری از پیش برده نتوانستند و موفقیت و پیروزی بدست افشاریه افتاد.
این خبر به گوش اسلام خان هوتکی، والی تهران، رسید. اسلام خان هوتکی به طرف شاه اشرف حرکت کرد و در محل به نام ورامین به هم پیوستند. در اینجا اسلام خان هوتکی داوطلب جنگ با افشاریه شد. یک توپخانه با پنج هزار لشکر را برداشته و در موضعی به نام سردرهٔ خوار جنگ با افشاریه رخ داد. در این جنگ اگرچند اسلام خان هوتکی و سیدآل خان ناصری در ابتدا حمله های سخت به لشکر افشاریه نمودند و چنین معلوم میشد که برنده اند، اما در اخیر به اثر کار گرفتن از توپخانهٔ قوی که افشاریه داشتند، نیروهای اسلام خان و سیدآل خان ناصری ضعیف شدند. بنابراین این مقابله به شکست نیروهای افغانی منجر شد.
از این شکست شاه اشرف را طاقت نماند و به طرف اصفهان حرکت کرد. بار دیگر در منطقه ئی بنام مورچه خورت تلاقی این دو لشکر افشاریه و افغانان واقع شد. لشکر افغانان این بار در حدود ۲۴ هزار نفر تخمین شده است. از این جمله چهار هزار نفر به قتل می رسد. باز شاه اشرف به طرف اصفهان حرکت میکند و از آنجا بطرف شیراز میرود. البته متعاقب آن نادر افشار به اصفهان وارد شده و تعداد زیاد افراد باقی ماندهٔ افغان ها را به قتل میرساند و چهل روز در اصفهان اقامت میگزیند.
چون سراسر ایران از فتح اصفهان مطلع شدند و مرد و زن با مال و متاع ریختند و نادر با سپاه و تجمل بطرف شیراز حرکت کرد. در این وقت شاه اشرف در شیراز دوازده هزار نفر لشکر داشت. او برای آخرین بار در موضع زرقان در مقابل دشمن به جنگ شتافت ولی شکست خورد. چون حرم شاه اشرف در قزوین در محاصرهٔ افشاریه قرار داشت، لهذا توسط سیدآل خان ناصری و ملا زعفران باب مذاکره را با اردوی نادر باز کرد. نادر رهائی خاندان اسیر صفوی را با تسلیم سیدآل خان ناصری و ملا زعفران تقاضا نمود. شاه اشرف مذاکره را طول داد تا حرم او از قزوین نجات افتند و به شیراز رسیدند. از طرفی نادر هم نمیخواست که محاصره طولانی گردد و کار را بر شاه اشرف سخت بگیرد، بناء منتظر بود تا او بدون جنگ تسلیم شود.
در حرم شاه اشرف پانزده (۱۵) نفر زنان بودند و شاه اشرف دو نفر از زنان جوان خود را و هم دو نفر از زنان صفوی را که نزد وی اسیر بودند برداشت و باقی سیزده (۱۳) تن از زنان را نزد خواجه سرا گذاشت تا آنها را از تیغ بکشد، بخاطری که به دست دشمن نیفتند. خودش شبانه از شیراز خارج شد اما نیروی نادر به عجله وارد شیراز شدند. آن افغانانئی که فرصت فرار نیافته بودند چون ملا زعفران و میا محمد صدیق (فقیه و شاعر پشتو زبان) و چند نفر دیگر اسیر شدند. همچنان خواجه سرا که مأمور قتل زنان خاندان شاه اشرف بود و هنوز دو نفر از آن زنان را، یکی مادر شاه محمود و دیگری زن شاه اشرف را به قتل رسانده بود، با یازده نفر از زنان باقی مانده به دست افشاریه اسیر گردیدند.
خلاصه این که شاه اشرف که خود را از هر طرف محصور می دید، اول راه لار را در پیش گرفت. لار یک منطقهٔ کوهستانی است که در جنوب ایران نزدیک سواحل خلیج فارس موقعیت دارد. ولی به مقاومت مردم آنجا دچار گردید، چون مردم از ترس نادر خواهان شاه اشرف نبودند. بعد راه سیستان را در پیش گرفت و به گرمسیر رسید. بالاخره شاه حسین هوتکی، پسر کاکایش، به جستوجوی او برآمد، تا این که چند نفر را با سواران اسپ فرستاد. شاه حسین در زردکوه، در نواحی پائینی شوراب، به شاه اشرف خود را رساند و به محاصره پرداخت. شخص به نام ابراهیم از فرستاده گان شاه حسین، شاه اشرف را از پا درآورد و دو نفر زنان او را با دو نفر از زنان صفوی گرفته و به قندهار برگشتند، که در اخیر این دو زن اسیر صفوی بود که باعث نجات ۱۴ نفر از اسرای مرد و زن هوتکیها گردیدند.
قرار روایت دیگری ممکن اشرف خان توسط دزدان بلوچ به قتل رسیده بوده باشد. این بود ختم دوران حکمروائیهای غلجائیهای افغان در ایران. مگر شاه حسین هوتکی در قندهار خود را شاه اعلان می کند و تا سال ۱۷۳۸ت.م بنام شاه حسین هوتکی حکومت میکند.
نادر افشار بعد از شکست و نابودی شاه اشرف هوتکی، هرات و قندهار را نیز تصرف میکند و از راه کابل تا به دهلی هند لشکر کشی مینماید. مگر پس از مرگ نادر یک اسر افسر دیگر افغان بنام آزادخان افغان در آذربایجان ایران سر بلند میکند و اصفهان را تسخیر و پادشاهی خود را اعلان میکند. آزادخان در هدف آن بود که پادشاهی افغانان در ایران را دوباره احیا کند.
خوب است که در این مقطع از کلام سید جمال الدین افغان بشنویم. چنانچه قدرت الله حداد در کتابش مینویسد که متن پشتو آن چنین است:
افغانان هر میدان په اتفاق ګټی او په نفاق یې بایلی. دی وائی: که مونږ د میرویس، محمود، اشرف، او آزاد خان لارښوونې عملی کړې وای تل به بریالی وو.
******
مآخذ و منابع:
- رستم التواریخ، محمد هاشم آصف، تهران ۱۳۵۲
- کریم خان زند؛ جان ر پری، تهران ۱۳۶۵
- د پشتو لرغونی آثار؛ قدرت الله حداد
- قیام های مردم افغانستان بر ضد نادر افشار؛ محمد اعظم سیستانی، کابل ۱۳۶۸
- افغانستان در مسیر تاریخ؛ میر غلام محمد غبار، کابل ۱۳۵۵
- سراج التواریخ؛ فیض محمد کاتب، تهران انتشارات بلخ، ۱۳۷۲
- افغانستان در پنج قرن اخیر؛ میر محمد صدیق فرهنگ
- تاریخ افغانستان از سال ۱۲۶۰م تا به حال؛ جاناتان لی، ۲۰۱۸
- دایرة المعارف بزرگ اسلامی؛ کاظم موسوی، ۱۳۶۹
- تاریخ ناصری
- تاریخ سلطانی